۱۳۸۷ آذر ۱۲, سه‌شنبه

160 نکته مديريتي كه از آن غافليم(قسمت اول):
يكي از ويژگي‌هاي دوران معاصر، سرعت و شتابي است كه زندگي و كار به خود گرفته است. براساس ويژگي‌هاي اين دوره، حتي ادبيات، روزنامه‌نگاري و اطلاع‌رساني نيز تغييراتي كرده ‌است. به عبارت ديگر در حوزه داستان‌نويسي، پس از رمان‌هاي چند جلدي دهه‌هاي نخست قرن بيستم، شاهد ظهور داستان‌هاي ميني ماليستي و كوتاه هستيم، در حوزه روزنامه‌نگاري و اطلاع‌رساني هم، خبرنويسي و ارائه اطلاعات با كمترين حجم و بيشترين اطلاعات از پيامدهاي روزگار معاصر است. در اين ارتباط، 160 نكته كاربردي و اجرايي در مديريت را براي مطالعه مديران، سرپرستان و كليه افرادي كه به طور مستقيم با انسانها سروكار دارند، ارائه كرده‌ايم كه مي‌تواند چكيده دهها كتاب و اثر علمي مديريتي در اين خصوص باشد. 1- در انجام كارها روي شيوه‌اي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاه‌تر و بهتري شما را به مقصد برساند. 2- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ما تأمين مي‌شود، مي‌توان با آميختن دانش و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد. 3- از هر فرصتي براي استخدام و به كارگيري افراد برجسته استفاده كنيد. 4- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است. 5- با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاري آنها را از بين نبريد. 6- از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد. 7- با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد. 8- در به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد. 9- براي ارتقاي سطح دانش كارمندان و افزايش بهره‌وري آنان، كلاسهاي آموزشي ترتيب دهيد و از لوازم كمك آموزشي بهره گيريد. 10- دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود. 11- مطمئن شويد مأمور خريدي كه براي سازمان در نظر گرفته‌ايد، علاوه بر كارداني و رعايت اصول درست بازاريابي، مورد اعتماد، زرنگ و خوش‌سليقه نيز هست و همان‌گونه كه بر قيمت كالاها توجه دارد، بر زيبايي و كيفيت آنها نيز اهميت مي‌دهد. 12- در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد. 13- سعي كنيد با اصول ساده روانشناسي آشنا شويد. 14- طوري رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آينده كاري دلخواه خود را در قالب شخصيت شما مجسم كنند. 15- هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويي نكنيد. 16- رعايت سلسله مراتب كاري را به مسئولين و سرپرستان گوشزد كنيد. 17- براي آزمودن كارمندانتان با آزمايشهاي فاقد ارزش و بي‌اساس، شخصيت آنان را زير سؤال نبريد. 18- با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسي را عملاً به حاضرين بياموزيد. 19- براي گيراتر شدن سخنان خود، هميشه چند عبارت كليدي از بزرگان و افراد برجسته در ذهن داشته باشيد و در موقع لزوم آنها را به كار ببريد. 20- در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.

۱۳۸۷ آبان ۲۷, دوشنبه

جایگاه مدیریت در اثر بخشی سازمان - قسمت سوم(آخر)
هرگز كسي را كه تنها براي پول كار مي كند، استخدام نكنيد:
ديويد اگيلوي مي گويد: ((اگر هر كدام ما فردي كوچكتر از خود را استخدام كنيم، تبديل به شركت كوتوله ها مي شويم، اما اگر هر كدام از ما، فردي بزرگتر از خود را استخدام كنيم شركت غول ها را مي سازيم.))
بدون ترديد با پول مي توانيد كاركنانتان را استخدام كنيد، هر تعدادي كه دلتان بخواهد . اما شركت شما در صورتي موفق است كه كاركناني خوب و متعهد داشته باشد. بنابراين وقتي كاركنانتان را با پول استخدام کردید بکوشید از آن ها كاركنان خوب و متعهدي بسازيد. آدم هاي معمولي متعهد مي توانند كارهاي غير معمولي انجام دهند. همواره به ياد داشته باشيد كه تعهد معمولا در سختي ها خود را نشان مي دهد. متعهد بودن فقط به داشتن استعداد و توانائي بستگي ندارد. اگر خود و گروه خود را به كاربرد آنچه داريم متعهد سازيم خواهيم ديد كه هم استعداد داريم و هم مي توانيم به سازمان خود بهره اي بيشتر برسانيم.


توسعه مديريت يادگيري در سازمان:
دانشگاه پنسيلوانيا 10 سال درباره كيفيت كاركنان مطالعه كرد. آن ها 3000 شركت را بررسي كردند و دريافتند كه 10% افزايش در تحصيلات سبب 9% افزايش در بهره وري مي شود و 10% افزايش در هزينه هاي سرمايه اي سبب 5/3% افزايش در بهره وري مي شود.
مي توان مصداق اين وضع را در شركت هاي برتر ديد. شركت اينتل سالانه براي آموزش و تعليم و تربيت هر فرد 4000 دلار خرج مي كند. اين شركت براي خود دانشكده اي دارد.
شركت مشاوران اندرسن 6% از درآمد 10 ميليارد دلاري خود را هر ساله صرف آموزش و پرورش مي كند. هر متخصص اين شركت بايد در هر سال 130 ساعت آموزش ببيند. موتورولا براي آموزش وپرورش سالي 200 ميليون دلار خرج مي كند.
نيويورك تايمز گزارش كرده است كه جنرال موتورز در صدد است تا براي بهره گيري از دانائي هاي كاركنان خويش در سرتاسر جهان، يك مدير ارشد در مقام مديريت يادگيري منصوب كند تا توزيع اطلاعات را در مجموعه عظيم سازمان هاي آن شركت هماهنگ كند. هم اکنون خيلي از سازمان ها كساني را به مديريت يادگيري منصوب مي كنند كه بتوانند دانشگاههاي خاص آن شركت را برپا كنند. روز به روز شمار شركت هائي كه براي اشاعه سريع ايده هاي خوب در درون سازمان، واحد جديدي ايجاد مي كنند بيشتر مي شود.
نتيجه گيري : مي توان گفت مدير هنرپيشه اي است كه نقشي كه «كار» ناميده مي شود را در صحنه اي به نام «كارگاه» ايفا مي كند. پس اتاق تمرين مدير كجاست؟ پاسخ اينست كه هر كجا كه او حضور دارد و بازديد مي كند در طي 24 ساعت روز، «محل تمرين مدير» محسوب مي شود. اگر اين چنين باشد، اولين چيزي كه مدير بايد در جستجوي آن باشد، اينست كه تمامي دانش خويش را براي برآوردن انتظارات افرادي كه در اطرافش هستند جمع آوري كند.
نقش مدير شامل نظم و ترتيب دادن به محيط كاري قبل از توليد كالا، توسعه و پرورش منابع بشري قبل از نظم و ترتيب دادن محيط كاري و توسعه ذهن و فكر آدمي است؛ بطوريكه خود از ((اتاق تمرين)) به روي صحنه مي رود و كالاها را از كارخانه به بازار مي فرستد.
منابع :
- وارن بينس، مديران كهنه كار و زمانه اي نو، ترجمه فضل ا . . . اميني، انتشارات فرا، چاپ اول، تهران، 1381.
- مايكل سيرت و جين لاميمان، مديريت خلاقيت، ترجمه محمد تقي فرامرزي، انتشارات آوند دانش، چاپ اول ، تهران.
- ايوانكو جوزو، ايجاد انگيزه براي كار و زندگي، ترجمه سيد غلامرضا موسوي مجد، انتشارات انيستيتو ايز ايران، چاپ اول، تهران، 1380.
- فصل نامه حركت دهندگان، شماره دوم، مقاله چرخه نوآوري (نيما رشيد زاده)، 1383.
- فصل نامه حركت دهندگان، شماره دوم، مقاله اعتماد حلقه پيوند (آرين پناهپور)، 1383.
- ماهنامه گزيده مديريت، شماره 50، مقاله اقتصاد شگفت انگيز كسب و كار مبتني بر انسان (دكتر مريم شريفيان)، 1383.
- پرمودبتدا و ديپاك ماهندرو، جادوي مديريت، ترجمه مهدي قراچه داغي، نشر نخستين، تهران، 1381.

۱۳۸۷ آبان ۲۵, شنبه

جایگاه مدیریت در اثر بخشی سازمان - قسمت دوم
تاثير نوع شخصيت مديران بر اثر بخشي همكاري بين گروهها:
براي آنكه از صعود به قله هاي بالاتر باز نمانيم نبايد به وضع موجود راضي شويم. خوب است كه هم گروههاي خود را بال و پر دهيم و قدر آنها را بدانيم. بايد در گروه ارزش ها و خواسته هاي اعضاء را بشناسيم و به آن ها ارج نهيم. بايد دائم به دنبال يافتن راههائي باشيم كه به اشخاص كمك كند تا توانائي ها و نگرش هاي خويش را افزايش دهند. بايد به ياران خود بال و پر دهيم. كسي كه به ديگران پرو بال دهد اول خود پر و بال مي گشايد. افرادي كه سازگار و انعطاف پذيرند آموختن را دوست دارند و در تيم احساس امنيت مي كنند. افراد سازگار نرم و خلاق هستند و خلاقيت نيز سازگاري را تقويت مي كند. براي آنكه سازگاري و انعطاف پذيري را در گروه خود گسترش دهيم بايد دائم خود و همراهانمان را به آموختن عادت دهيم. دائم بايد نقش خود را از نو ارزيابي كنيم و قدرت فراتر ديدن را تقويت كنيم. يعني به خود بگوئيم كه مسئله اين نيست كه چرا انجام نمي شود بلكه اين است كه چگونه بايد انجام شود؟
مثل خردمندان فكر كنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد. براي گسترش ارتباط در يك گروه و بالا بردن درجه اعتماد گروهي، مناسب است افراد گروه راه ارتباط را بر يكديگر باز بگذارند. اعضاي گروه هر چه بيشتر يكديگر را بشناسند و هدف هاي گروه را بهتر بدانند تفاهم بيشتري پيدا مي كنند و تفاهم بيشتر به همكاري بيشتر منجر مي شود.
ارتباط باز پايه هاي اعتماد را محكم مي سازد. داشتن مقاصد پنهان و ايجاد ارتباط از طريق شخص سوم، مناسبات گروه را تضعيف مي كند.
خطراتي كه ممكن است يك رهبر را تهديد كند:
يك رهبر با خطرات متعددي روبروست. خطراتي كه هم از درون است و هم از بیرون. يكي از خطراتي كه رهبران را در برگرفته است خود شيفتگي آنان است. البته انسان هاي موفق تا حدي به اين خود شيفتگي كه انگيزه ساز نيز هست، نياز دارند. (بخصوص در ابتداي كار) تا بتوانند كارشان را تا تحقق هدفشان امتداد دهند. اما بعد از اينكه به رهبري رسيدند اين خودشيفتگي برايشان عاملي مخرب خواهد شد. مشكل اينجاست كه اين رهبران عمداً يا سهواً پيروان مطيع را به تملق گوئي و تائيد عادت مي دهند. در اين صورت ديد منتقدانه آن ها فروكش مي كند و اينگونه، رهبران نيز افرادي كه آن ها را نمي ستايند، كنار مي گذارند.
مدير براي هدايت كاركنانش به شجاعت احتياج دارد. اما شجاعت چيست؟ شجاعت همان نيروي اراده است. شجاعت به معناي حفظ آرامش و داشتن حضور ذهن در تمامي شرائط است. آرام ماندن و حفظ خونسردي بدين معناست كه اگر فصل ركودي پيش آمد، اسير اضطراب نشويم و بدانيم كه ركود موضوع گذرائي است. سخن ديگري است كه مي گويد: ((سازمان، سايه طولاني شده يك انسان است.)) و اين انسان كسي جز شماي مدير نيست. ارزش ها و باورهاي شما از سازمانتان تراوش مي كنند. همه چيز بستگي به اين دارد كه ارزش ها و باورهاي شما در چه سطحي قرار دارند. توجه داشته باشيد كه اگر منش و اعتبار شما در مدت 3 سال رشد کند ، 3 ماهه ممكن است به نابودي برسد. بنابراين در كار مديريت منابع انساني، صبر و شكيبائي پيشه كنيد.

۱۳۸۷ آبان ۲۳, پنجشنبه

جایگاه مدیریت در اثر بخشی سازمان - قسمت اول
مقدمه:
در اين عصر كه دنياي داد و ستدهاي روز افزون، موشك هاي فضائي، هزينه هاي بازيافت و كاهش انگيزه كارمندان است، وقت آن مي باشد كه به اصول برگشته و براي تقويت فضاي كار نگاهي به درون بياندازيم. به درون خود بنگريد:
سئوال : مدير واقعي كيست؟ a)شما b)كارمند c)مشتري
جواب:تمام موارد
حالا چگونه مي شود سه مدير داشت؟ بي نظمي نخواهد شد؟ شما مدير هستيد. شما قوانين را اعمال مي كنيد و كارمندانتان را هدايت و تشويق مي نمائيد. كارمند هم بايد رئيس باشد اما به طريقي متفاوت. هر كدام بايد بر محيط مخصوص خود حكم برانند. آنها بايد احساس توانمندي و اختيار كنند تا بتوانند در زمان لازم تصميمات درست بگيرند.
وقتي كه شما در دسترس نيستيد، كارمند بايد آنقدر خود انگيزي داشته باشد كه كارش را انجام دهد و در اصل مدير خود باشد. در مورد مشتري چطور؟ او چگونه مي تواند مدير باشد؟ خب مشتري دليل وجود تمام اين كسب و كار است. مشتري هم به اندازه شما و كارمندانتان مدير است. حال شما تنها كسي هستيد كه بايد اين رابطه مسالمت آميز را در طول كار بطور مناسب حفظ نمائيد. شما بايد به كارمندتان وفادار بوده و در تمام جنبه هاي كارتان مورد اطمينان باشيد. هر چه زودتر دريابيد كه حقيقتا سه مدير در سازمانتان وجود دارند و همه شان به نوعي توجه واحد نيازمندند. با توجه به اينكه هدف در اين مقاله بررسي عملكرد مدير در هدايت كاركنان است بيشتر به اين جنبه از نقش مدير پرداخته مي شود.
نيروي فكري كاركنان را آزاد كنيد:
اگر شما يك دلار و من هم يك دلار داشته باشم و ما دلارهايمان را با هم معاوضه كنيم باز هم هر كدام يك دلار داريم. اگر من يك ايده و شما هم يك ايده داشته باشيد و ما ايده هايمان را با هم معاوضه كنيم هر كدام داراي دو ايده خواهيم بود.
مديريت افراد نكته اي بديهي است كه مديريت نيروي انساني وظيفه اي اساسي براي همه شركت هاست. اما در يك كسب و كار مبتني بر انسان، اين وظيفه به عامل اصلي موفقيت تبديل مي شود. يك مدير موفق در زمينه تقويت نوآوري، براي افراد با سبك هاي گوناگون فكري ارزش قائل مي شود و راههاي ايجاد اصطكاك بين ايشان را نيز در فرآيندي كه خودش آن را ((سايش خلاقانه)) ناميده است پيدا مي كند. چنين مديري مي داند كه افراد مختلف، سبك هاي مختلفي دارند: تحليلي يا شهودي، ادراكي يا تجربي، اجتماعي يا مستقل ، منطقي يا ارزش مدار. چنين مديري قواعد عملي مربوط به چگونه كار كردن افراد با يكديگر را تدوين مي كند.
مايكل آيزنر مردي كه شركت ديسني را در دهه 89-1980 زير و رو كرد، در مصاحبه اي كه با مجله فورچون (Fortune) انجام داد ، متذكر شد: ((در نظر من پيگيري انديشه تنها چيزي است كه اهميت دارد. هميشه مي توان افرادي را پيدا كرد كه توانائي انجام دادن تقريبا هر كاري را دارند.))
همه ما ميكلانژ آنژ هستيم. شرح وظيفه هر كارمند را به يك واحد تجاري تبديل كنيم. هر كارمند را به يك بازرگان تبديل كنيم. كليد اين كار: اعتماد است. اعتماد به ميكلانژ نظافت چي، ميكلانژ خدمات پس از فروش و تمام نوابغ ديگري كه در سازمان شما به عنوان آدم هاي معمولي با كارهاي معمولي تلقي مي شوند. رئيس اين همه ميكلانژ كيست؟ يك مهندس معمار كه خشت و آجرش توانائي بيكران انسان هاي زير دست اوست.
كارمندان معمولي را تبديل به مراكز فعال و حياتي سرمايه فكري نمائيد. كارمندهاي يك شكل و يك الگوئي نخواهيد. در جنگ استعدادها آنقدر به دنبال مديران قهرمان نگرديد بلكه سربازان را تبديل به كماندو كنيد. رهبري كه به دنبال تعالي است افرادي كه انتقاد سازنده دارند را گرامي مي دارد و به آن دسته از افراد كه جرات ((نه)) گفتن دارند بها مي دهد و از وجود تفاوت هاي سليقه اي – فرهنگي استقبال مي كند.زيرا گونه گوني بهترين اميد براي بقا در دراز مدت است.
سازمان خود را با توجه به حقایق جدید بازچینی کنید . فرآیندها ، سیاست ها و دفترچه های قطور اداری در همه جای دنیا استاندارد هستند ولی از خود بپرسید که آیا نیاز شما را بر طرف می کند ؟ به ظرفیت ، زیبایی و هماهنگی فکر کنید . آیا سازمان شما منعطف ، نرم و سریع است . آیا از کار برای آن احساس شادی و افتخار می کنید . آیا افراد به طور کلی حس مثبتی نسبت به محیط کارشان دارند ؟ آیا شما پیشینه ای از روابط باز دارید ؟ این فاکتورها ، اثری شگرف بر پذیرش و اشتیاق و تمایل کارمندان نسبت به تغییرات دارند .

۱۳۸۷ آبان ۱۵, چهارشنبه

کيفيت زندگي کاري - قسمت چهارم (آخر)

(Quality of Work Life)

نتيجه گيري
با توجه به مطالب گفته شده در مي يابيم که دور تسلسل ايجاد شده در نتيجه عدم توجه به کيفيت زندگي کاري باعث مي گردد که هر شخص به طور فردي در پي راه هاي ارضا نياز خود بر آيد که اين امر غالبا با نفع جمعي در تضاد مي باشد و موجب اختلال بيشتر روابط اجتماعي و پيدايش يک دور باطل مي شود. اوضاع چنان بي قاعده است که ديگرکمترکسي اميدوار به اصلاح اين وضع است. همه چيز دايره وار به دور تسلسل افتاده است و افسردگي ناشي از نوميدي به آينده، رو به فزوني نهاده است. زمان آن رسيده که صريح و شفاف از پيامدهاي روش هايي که مديريت ناکارآمد در اداره امور به کار گرفته مي شود بنويسيم و با تتبع و تفکر در اين موارد به جست وجوي راه هاي تعالي بينديشيم.
کار به جايي رسيده است که امروزه مديري موفق ناميده می شود که بتواند حداقل کار مورد قبول را با استفاده از حداكثر قدرت تنبيهی خود مانند : توبيخ، کسر حقوق و .... و امکانات تشويق مانند اعطای پاداش، اضافه کار، انتخاب کارمند نمونه و ... فراهم سازد. ولي كارشناسان معتقد هستند مدير مؤثر کسي است که بتواند 80 الي 90 درصد توانايي هاي افراد را به کار گيرد.
هنگامي كه سيستم های تنبيه و پاداش سازمان به گونه اي باشد كه رفتار نادرست را به صـورت مثبت تقويت كند، افراد خوب هم دست به كارهاي نادرست مي زنند. هنگامي كه سازمان به افراد دروغگو و متقلب و يا كساني كه اعمال خلاف را انجام مي دهند، ارتقاي مقام بدهد و يا آنها را مورد ستايش قرار دهد اين برداشت مي شود كه رفتارهاي غيراخلاقي بازدهي مناسبي دارند، اينجا است كه اصول غيراخلاقي در سازمان ريشه مي گيرد. اصول غيراخلاقي كدامند؟ حاكميت روابط بر ضوابط تنها يكي از مواردي است كه سازمان ها را به طرف اصول غيراخلاقي مي كشاند. موارد ديگري مانند: تاخير،‌ ترك محل كار، پنهان كاري، انجام كارهاي شخصي در محيط كار، استفاده از امكانات سازمان به نفع خود، دزدي از اموال سازمان، فاش كردن اسرار سازمان، رياكاري، چاپلوسي، اخذ رشوه و... متلسفانه امروزه گاهي به صورت ارزش درآمده اند.تقويت روحيه و افزايش انرژي رواني در محيط کار، کارايي شخصي و سازماني را افزايش مي دهد و وقتي افراد نسبت به کاري که انجام مي دهند احساس خوبي داشته باشند سعي مي کنند آن را به بهترين نحو انجام دهند و مهم تر از آن تلاش مي کنند راه هاي بهتر و موثرتري براي انجام کار پيدا کنند. در غير اين صورت نمي توان انتظار داشت که براي انجام يا پيدا نمودن راه حل، تلاش فوق العاده اي از خود نشان دهند. پس بهتر است مديران فرهنگ کاري خود را به سمتي سوق دهند که چنين روحيه اي را در محيط کار، تقويت نمايد.انگيزه در کار وسيله به حرکت در آوردن شخص است. آدمي بدون انگيزه نمي تواند کاري را به پايان برساند و هدفي را دنبال کند. انگيزه، قدرت ابداع بالقوه و نهفته در فرد را به فعاليت مي رساند. توجه و به کار گرفتن انگيزه، ساده ترين و پيچيده ترين وظيفه مديريت است. انگيزش نوعي تنش دروني است و بکارگيري آن تنش را کاهش مي دهد. توجه به کيفيت زندگي کاري از جمله کارهاي است که مي توان از طريق آن انگيزش در کارکنان سازمان را افزايش داد. مازلو براي نيازهاي انساني، سلسله مراتبي قائل است که بر مبناي آن هر گاه نياز سطح پايين ارضا شود، نيازهاي سطح بعدي فعال مي شود. بدين ترتيب نيازها در افراد در حال تغيير و تحول هستند. در پي ارضاي نيازهاي فيزيولوژيک در انسان نيازهاي ايمني و پس از نياز مقبوليت اجتماعي فعال مي شوند. بيشتر محققان توافق دارند يکي از نيازهايي که ما بخاطر آن تلاش ميکنيم عبارت از اين است که «خودمان باشيم» يعني فردي باشيم که شايستگي بودن آن را داريم. انگيزه داشتن در کار باعث مي شود که پر کاري و علاقه مندي در کار به شکل عادت روزانه درآيد. اين ويژگي در مديريت سازماني ژاپن به وضوح قابل مشاهده است. مديريت مذکور موفق شده است با القاي اين احساس که کار اجتماعي جنبه شخصي و خانوادگي دارد، دلبستگي نزديکي در آنان نسبت به کار بوجود آورد. اين هنرمندي در کار مديريت باعث شده که توسعه به سبک و سياق ژاپن در جهان مورد توجه و اقبال قرار گيرد.ما همه در روزمره گي هاي زندگي خود گم شده ايم. چرا؟ شايد تنها به اين دليل که راه تغيير يافتن را نمي شناسيم

۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه

کيفيت زندگي کاري - قسمت سوم
(Quality of Work Life)
اما علّت اين امر چيست؟ در زمان کنوني و در پي نابرابري زياد اقتصادي به وجود آمده، ميل به کسب موقعيّت شغلي بالاتر به هر وسيله در نظام اداري جامعه ايران به صورت عادی در آمده است؛ از طرف ديگر فشار اقتصادي و همچنين اقداماتي نظير نظام پرداخت ها، مدرک گرايي و امکان استفاده عدّه اي خاص از مراکز ارائه مدرک؛ و استفاده از امکانات خاص دولتي نظير منازل سازمانی، خودرو، تلفن همراه و اعزام به ماموريت های خارجی و داخلی مختلف براي مديران و رئيسان، در دراز مدّت کاهش انگيزه کار را در سمت فعلي کارکنان موجب مي گردد.
اتاق كار مجلل و استفاده از ماشين گران قيمت، برپايي جلسات بي محتوا و مسافرت هاي داخلی و خارجی بي دليل به بهانه ماموريت، جزو عواملي هستند كه نقش مدير را در پيدايش اصول غيراخلاقي به اثبات مي رسانند. مسلماً چنين اعمال و رفتاري از طرف مدير تاثيرات سوء و مخربي را در بين كاركنان به جاي خواهد گذاشت و آنان تصوير ذهني منفي نسبت به سازمان و مديريت آن خواهند داشت. متاسفانه موارد فوق الذکر بدون در نظر گرفتن خواسته هاي کارکنان، سازمان را در مسير سياه نمايي، نارضايتي کارمند و ارباب رجوع و بي ثباتي سوق مي دهد.
در اين رابطه مي توان به عنوان خبري که در روزنامه خراسان مورّخ 04/11/84 (شماره 16335) درج شده بود اشاره نمود. رئيس سازمان بازرسي کشور به صراحت اعلام مي نمايد که رضايتمندي مردم از دستگاه هاي اداري دولتي در وضعيت مطلوبي قرار ندارد و شکايت هاي مردم طي9 ماه اوّل سال 84 نسبت به سال گذشته 40 درصد افزايش داشته است. اين امر نشان مي دهد که طرح تکريم ارباب رجوع که حدود سه سال و نيم از اجراي آن مي گذرد نتوانسته است اهداف مورد نظر طراحان آن را برآورد نمايد و به افزايش رضايتمندي ارباب رجوع که شاخص انجام صحيح امور در دستگاه هاي اداري است بيانجامد.
مديران ارشد يک سازمان بايد به اين نکته توجه داشته باشند که يک سازمان خلاق و پويا به نقش ها و مشاغل گوناگون با درجه اهميت پذيري بالا احتياج دارد و اگر قرار باشد با امتيازات مادي و معنوي داده شده به بعضی از پست ها به شکل غير عادلانه، برای آن ها، ارزش های کاذب ايجاد و در نتيجه ساير پست ها، بي اهميت و بي ارزش تلقي شود ديگر هيچ کس آن طور که بايد نسبت به شغل خود احساس مسئوليت نمي کند و به مرور زمان نوعي از خمودگي و کاهش انگيزه کار را در بين کارکنان سازمان موجب مي گردد.افراد وقتي مي توانند با تمام وجود به سازمان خود خدمت نمايند که نيازهاي شخصي و خانوادگي آنان به طور نسبي ارضا شود. به عبارت ديگر نفع فردي و نفع جمعي بايد هر دو در يک مسير و در يک جهت باشند. اما در کشورهاي جهان سوّم و در حال توسعه، متاسفانه اين مسئله عموما بر عکس است. اگر فـردي به فـکر نفـع جمعـي باشد، در زندگي شخصي عقب مي ماند و اگر بخواهد تنها به فکر منافع شخصي خود باشد در واقع نمي تواند صادقانه به سازمان خدمت نمايد.
از آن جا که در ايران، توزيع ثروت و درآمد نسبت به ساير کشورهاي در حال توسعه، نابرابر است لذا اکثريت افراد جامعه که داراي مشاغل معمولي هستند، در زير خط فقر زندگي مي کنند. تحت اين شرايط اگر فردي بخواهد خود را وقف کارش نمايد از زندگي شخصی کاملا عقب مي ماند. وقتي شرايط ناعادلانه و امکانات غير منصفانه در يک سـازمان افزايش مي يابد، به معني آن است که موقعيّت هاي سازماني، داراي بار ارزشي متفاوت مي شوند. در نتيجه فاصله ارزشي موقعيـّت ها از هم بيشتـر و ارزش يـک کارمنـد بسيار کمـتر از ارزش يک مديـر مي شود. نکته بسيـار مهم ديـگر اين است که در نظام نابرابر مدرنيزه شده، که به همه چيز به عنوان وسيله کسب منافع شخصي نگاه مي کنند افراد داراي مراتب بالاتر تشکيـلات سازمانـي با نگاهی طلبکارانه از ديگران می خواهند که سايرين برای ايشان احترامی خاص و حقوقی بسيار بيشتر (به معناي اعّم) قائل گردند.
در پي اين تفاوت ارزشي و منزلتي، افراد از آنچه که دارند و هستند راضي نبوده و همواره سعي در تغيير موقعيّت دارند و چنانچه اين تلاش ها مثمر ثمر در بهبود وضعيت درآمدي فرد واقع نشود، فرد دچار بحران هويت و به فردي بي هدف و افسرده تبديل مي گردد که اين امر در نهايت موجب عدم ثبات و پيشرفت در سازمان مي گردد.
متاسفانه امروزه اقدامات تشـديد کننـده ديگـري نيـز در جامعـه انجام مي گيرد که در نتيجه آن، موقعيّت هاي شغلي بالاتـر داراي ارزش هاي کـاذب مي شوند که از آن جمله مي توان به تملّق و احترام بيش از حدّ به مديران و تجملات دولتي نظير دفاتر کار مجلل با امکانات رفاهي زياد اشاره نمود. بديهي است در چنين نظام سازماني اکثر افراد از داشتن چنين پست هايي و برخورداري از امکانات رفاهي غير معمول در سايه اين پست ها و از احترامات مفرط به خود لذت مي برند.
در چنين سازمان هايي، مشارکت زير دستان، مشورت با آنان، فهماندن اهداف سازمان به آنان و ايجاد انگيزه دروني، جايي در خط مشي سارمان ندارد و نيازها از بالا ديکته مي شوند، هدف و دستور هرگز نبايد مورد سئوال قرار گيرد، هدف و دستور بايد در کوتاه ترين زمان انجام گيرد، فرد نافرمانبردار بايد مجازات گردد آن هم حتي المقدور مجازات سنگين. وقتي مسئله عميق تر بررسي مي شود متوجه مي گرديم آن عده از مديران هم که مايل به استفاده از اين امکانات ناعادلانه نيستند نيز نمي توانند در خلاف مسير جريان شنا نمايند و به ناچار گرفتار مي شوند. در نتيجه همه عوامل ذکر شده (نابرابري، ارزش گذاري هاي غلط شغلي و ...) کسب منزلت، به عنوان هدف اصلي مشاغل در سازمان به يک ارزش اصلي و اساسي تبديل مي گردد.مديري كه رفتاري درست و صادقانه دارد بدون آن كه قصد آموزش كاركنان را داشته باشد به آنان تعهد اخلاقي را ياد مي دهد. او الگوي كاركنانش در زمينه اخلاق است و مظهر ارزش هايي است كه در سازمان غالب هستند. اگر مدير از كاركنانش انتظار مشاركت، وظيفه شناسي، انضباط و جدّيت يا پرهيز از سهل انگاري، كم كاري و حيف و ميل منابع را دارد در مقابل آن عدم درك و ناديده گرفتن نيازهاي كاركنان و نيز عدم برقراري شرايط مناسب كاري از طرف مدير پذيرفتني نيست. تجمّل پرستي مدير، راه را براي بروز رفتارهاي غيراخلاقي در محيط سازمان هموارتر مي سازد.
نتيجه گيري

۱۳۸۷ آبان ۲, پنجشنبه

کيفيت زندگي کاري - قسمت دوم
(Quality of Work Life)
کيفيـت زنـدگي کـاري پايين يعني اين که کارمند شغلش را صرفاً به عنوان وسيله ای برای رفع نيازهای اقتصادي مي داند و کارمندانی با چنين تفکر، غالباً وفاداري کمي به سازمان دارند و عموماً براي جبران كمبودها مجبور هستند دست به کارهاي ديگري نيز بزنند. در يک نظـر سنجي بين المللـي که در کشورهاي مختلف انجام گرديده، 10400 نفر از کارکنان سازمان هاي مختلف مورد سؤال قرار گرفتند. مهم ترين انتظارات اين افراد از محيط کارشان را مي توان در 5 مورد زير خلاصه نمود:
1 – بر قراري تعادل بين کار و زندگي شخصي.
2 – داشتن شغلي که واقعاً لذّت بخش باشد.
3 – داشتن احساس امنيت و تامين آينده.
4 – داشتن حقوق و دستمزد مناسب.
5 – داشتن همکاران خوب.
در اکثر کشورها، مورد اوّل يعني توانايي برقراري تعادل بين کار و زندگي شخصي، مهم ترين عامل رضايت از محيط کار است. در تمامي کشورها فاصله قابل توجهي بين آنچه کارکنان مي خواهند و آنچه به دست مي آورند وجود دارد؛ به خصوص در مورد پرداخت حقوق، تعادل بين کار و زندگي شخصي و امنيت شغلي.افت كيفيت زندگي کاري و كم كاري
امروزه عدّه زيادي از افراد به شغل خود به عنوان يک کار موقّت نگاه مي کنند و در بسياری از موارد به دليل عدم رضايت از کيفيت زندگی کاری خود، صرفاً می خواهند جای خود را عوض کنند حتّی اگر موقعيّت پايين تری باشد و در تلاش هستند که در اولين فرصت، از موقعيّت کنوني به موقعيتي بهتر و بالاتر دست پيدا کنند. لذا کمتر فردي شغل خود را آن طور که بايد جدّي تلقي مي کند و اين امر در اکثر کارکنان عادي سازمان که داراي شغل دوّم در خارج از سازمان، با درآمد نسبتاً زيادتري هستند نمود بيشتري پيدا مي کند. بدين ترتيب موقعيّت ها و نقش هاي درون سازماني از ثبات لازم و کافي برخوردار نبوده و موقعيت ها دچار يک نوع بي ثباتي مي گردد. در ادامـــه، اين فراينــــد با فرايند عـدم ثبات اقتصادي (افزايـش تـورم و قيمـت ها) که تاثيـر قوي تري بر رفتار کارکنان دارد تشديد مي گردد. اما علّت اين امر چيست؟...

۱۳۸۷ مهر ۲۸, یکشنبه

کيفيت زندگي کاري - قسمت اول
(Quality of Work Life)
مقدمه
اگر در محل کار، کمي به پيرامونمان نگاه کنيم، ممکن است از خود پرسيده باشيم که چه تعداد از همکاران ما واقعاً از محيط کار خود و کاري که انجام مي دهند لذّت مي برند. اگر واقع بينانه به اين موضوع نگاه کنيم مي توان گفت که در بسياري از سازمان ها، وضع چندان مطلوبي حکم فرما نمي باشد. به کجا مي رويم؟ به نظر مي رسد محيط هاي کاري امروزي بيش از هر زمان ديگر دچار التهاب و سردرگمي هستند. در نظر سنجي ها مشخص شده است که بيش از 50 درصد کارمندان سازمان ها نمي دانند ماموريت سازماني که در آن کار مي کنند چيست؟ 84 درصد آنان اين گونه تصور مي کنند که آگاهي از ماموريت سازماني تاثير چنداني بر روي کيفيت کارشان نمي گذارد و 44 درصد کارمندان سازمان ها هيچگونه همدلي و ارتباط عاطفي بين خود و مديران رده هاي بالاتر سازماني که در آن کار مي کنند، نمي بينند. بررسي ديگري در همين زمينه نشان مي دهد که دو پديده زندگي کاري و زندگي شخصي، اثرات متقابل و تشديد کننده اي بر يکديگر دارند. فردي که در زندگي خانوادگي و شخصي خود مشکلات زيادي دارد، به طور قطع اين مشکلات، بر روي تمرکز، رضايت از کار، بهره وري و شادابي وي در محيط کار اثر مي گذارد. مقاله حاضر نظر مختصري به موضوع بسيار مهم کيفيت زندگي کاري کارکنان و مديران سازمان دارد که ما از آن ها انتظار ايجاد کيفيت در مبداء و بهبود مستمر آن را داريم.
کيفيت زندگي کاري
کيفيت زندگي کاري (Quality of Work Life=QWL) يعنـي نـوع نگـرش افـراد نسبت به شغل خود. يعني اين که تا چه ميزان اعتماد متقابل، توجه، قدرشناسي، کار جالب و فرصت‌‌‌‌‌‌‌‌هاي مناسب براي سرمايه‌گذاري (مادّي و معنوي) در محيط کار، توسط مديران براي کارکنان فراهم شده است. درجه کيفيت زندگي کاري درون سازمان از طريق اندازه گيری رضايت، غيبت کم؛ و انگيزه بالا در کارکنان برآورد مي‌شود. يکي از آفت هاي مهم مديريت، بي توجهي به کيفيت زندگي کاري کارکنان سازمان مي باشد. اين بی توجهی، اثر بخشي و کارايي سازمان را به شدت کاهش مي دهد.
به دليل عـدم شناخت مديران سازمان از کيفيت زندگي کاري، اين مقوله، تناسب و اندازه‌هاي واقعي خود را در سازمان ها از دست داده است.
کيفيت زندگي کاري يا کيفيت نظام کار يکي از جالب ترين روش هاي ايجاد انگيزش و راهگشاي مهم در طراحي و غني سازي شغل کارکنان است که ريشه در نگرش کارکنان و مديران به مقوله ي انگيزش دارد. ضرورت توجـه به کيفيـت زنـدگي کاري و بهبود آن، يک منطق دارد وآن هم اين است که 65 درصـد عمر مفيد انسان ها در محيط کار سپري مي شود.


شاخص هاي بهبود کيفيت زندگي کاري عبارتند از:
1.خشنودي يا رضايت از کار.
۲- مشارکت در کار (مانند حقّ اظهار نظر).
۳- کاهش حوادث و سوانح در کار.
۴- حقّ انتخاب (مانند شغل، سرنوشت، تاثيرگذاري و...).

۱۳۸۷ مهر ۲۵, پنجشنبه

نوآوری و خلاقیت در مدیریت - قسمت پنجم (آخر)

پژوهشگران به طوركلی هم رأی هستند كه حل خلاق مشكل چهار مرحله دارد:
۱) آمادگی:
این مرحله شامل جمع آوری اطلاعات، تعریف مشكل، ایجاد راه حلهای جایگزین و بررسی آگاهانه تمام اطلاعات دردسترس است. تفاوت اصلی میان حل خلاق مشكل به صورت ماهرانه و حل عقلایی مشكل این است كه چگونه با اولین مرحله برخورد می شود. حل كنندگان مشكل به صورت خلاق انعطاف پذیرتر و روان تر در جمع آوری اطلاعات وتعریف مشكل، ایجاد جایگزین و بررسی گزینه ها هستند. درحقیقت در این مرحله است كه آموزش درحل خلاق مسئله می تواند به طور قابل ملاحظه ای اثربخش باشد.
۲) تكوین:
كه اكثرا" شامل فعالیت ذهنی ناآگاهانه ای است كه در آن ذهن، افكار غیرمرتبط را به دنبال یك راه حل با هم تركیب می كند و تلاش آگاهانه وجود ندارد.
۳) روشنگری:
زمانی رخ می دهد كه بصیرتی موجود باشد و یك راه خلاق به طور رسا بیان شود.
۴) تایید:
مرحله آخر كه شامل ارزیابی راه حل خلاق نسبت به برخی از ستانده های قابل قبول می شود.
در پایان این قسمت پس از توضیح مراحل تفكر خلاق به تشریح اجمالی «مراحل خلاقیت» كه شامل شش مرحله است، می پردازیم:
۱) كسب دیدگاه و نگرش موافق نسبت به فكرهای نوین (ترك ترس و وحشت از شكست و انتقاد)؛
۲)داشتن حساسیت نسبت به موضوع، جمع آوری اطلاعات دررابطه با موضوع و كسب دانش؛
۳) آمادگی برای خلاقیت ازطریق كسب موادخام؛
▪ انتظام بخشیدن به كارها برای رسیدن به هدف؛
▪ رفع انواع موانع خلاقیت در شناسایی و رسیدن به هدف؛
▪ كه در این راه باید از اطلاعات دیگران و پیش فرضها استفاده كرد.
۴) سلامت فكر:
جمع آوری ایده های مختلف و اطلاعات در یكجا – در این مرحله باید پس از اتمام تراوش افكار نوین به ارزیابی پرداخت.
▪ اصل:
در این راه باید ایده ها و فكرهای جدید را كه به نظرمان می رسد درهمان لحظه ارزیابی نكنیم زیرا باعث قطع شدن تراوش فكرهای جدید می شویم. باید آن را ابتدا یادداشت كرد و سپس به ارزیابی تمام افكار تولیدشده نشست.
۵) فعالیت ضمیر ناخودآگاه:
این مرحله را مرحله «خواب یا تأمل بر روی مسئله» نیز گویند. یعنی در این مرحله چون ایده های جدید را جمع آوری كرده ایم می خواهیم از این ایده ها فكر جدید بسازیم نباید به ذهن فشار آوریم، بلكه باید بر روی موضوع تمركز یابیم.
۶) درخشش ناگهانی فكر جدید و جواب.
● پرورش نوآوری
آزادكردن خلاقیت بالقوه تان، البته برای ساختن یك مدیر موفق از شما كافی نیست كه چالش عمده هم كمك به آزادكردن خلاقیت بالقوه در دیگران است. پرورش نوآوری و خلاقیت میان افرادی كه با آنها كار می كنیم درهرحال مانند افزایش خلاقیت خودمان چالش بزرگی است.
به طوركلی و صرف نظر از تعاریف پراكنده پرورش نوآوری شامل سه اصل اساسی زیر است كه این سه اصل به خودی خود از اصول مدیریتی اند:
۱) افراد را از یكدیگر جدا و سپس آنها را با هم جور كنید.
مثال: اجازه دهید افراد به تنهایی و همین طور با گروهها و گروههای ضربت كار كنند.
گروهها یا گروههای فرعی رقیب را جدا كنید.
۲) نظارت و گوشزد كنید.
مثال: با مشتریان صحبت كنید و عوامل برانگیزنده به كار ببرید.
۳) نقشهای چندگانه را پاداش دهید.
الف) قهرمان فكر؛
ب) حامی و ناصح؛
ج) قانون شكن.
● اصول مدیریت برای نوآوری
اگر یك نظام حمایتی مدیریت وجود نمی داشت كه حل خلاقانه مشكل را پرورش دهد و نوآوری را دنبال كند، هم «پرسی اسپنسر» و هم «اسپنس سیلور» در اندیشه های خلاق خود نمی توانستند موفق شوند.
درهر مورد ویژگیهای خاصی در سازمانهای آنها موجود بود كه توسط مدیران اطراف آنها پرورش یافته بود و بدعت گذاری آنها را امكان پذیر ساخت.
همان طور كه در مبحث قبلی آورده شد، اصول مدیریت برای نوآوری شامل ۳ اصل عمده است:
۱) جداسازی افراد از یكدیگر، جوركردن افراد با هم؛
۲) نظارت و گوشزدكردن؛
۳) پاداش به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند.
● نتیجه گیری
همه سازمانها برای بقا نیازمند اندیشه های نو و نظرات بدیع و تازه اند. خلاقیت و نوآوری چنان به هم درآمیخته اند كه ارائه تعریف مستقلی از هركدام دشوار است. خلاقیت، پیدایی و تولید یك اندیشه و فكر نو است درحالی كه نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فكر است.
برای آنكه ایده جدیدی خلق شده و توسعه یابد، باید نیروهای پیش برنده بر نیروهای بازدارنده غلبه كنند و شرایط به گونه ای باشد كه نیروهای پیش برنده ما را به سوی نظر و شیوه جدید رهنمون گردد. در زمینه فنون و تكنیك های خلاقیت و نوآوری شیوه های متنوعی مانند تحرك مغزی، ارتباط اجباری، تجزیه و تحلیل مورفولوژیك (ریخت شناسانه)، گردش تخیلی، سوالات ایده برانگیز تفكر موازی مدنظر بوده كه عمده این روشها در راستای رفع انسدادهای ادراكی و پرورش نوآوری نقش تسهیل كنندگی دارند.
شاید یكی از مهمترین عوامل تسهیل و تقویت توان خلاقیت و نوآوری در سازمان ساختار مناسب و تشكیلات متناسب با اهداف موردنظر است. طبق نظر «برنز» (BURNS) و «استالكر» (STALKER) ساختار زیستی یا ارگانیك ساختار مناسب خلاقیت و نوآوری در سازمان است.
طبق آخرین دستاوردهای علمی، عوامل موثر درخلاقیت و نوآوری به چهار دسته تقسیم شده، این عوامل عبارتند از:
۱) به كارگیری وجذب نیروهای خلاق و نوآور به سازمان،
۲) امكانات مناسب تحقیقاتی ومالی برای كوششهای نوآورانه،
۳) آزادی عمل كافی در انجام فعالیتها و تلاشهای خلاق همچنین به كارگیری نتایج حاصل ازفعالیتهای خلاق
۴) دادن پاداش مناسب به افراد خلاق. درخاتمه ذكر این نكته ضروری است كه تبادل فرهنگی میان سازمانها و در كنار هم قراردادن افراد محافظه كار و سنتی با افراد نوجو و ایجاد محیطی كه در آن اطلاعات و نظرات به سهولت مبادله می گردند همه تسهیلاتی است كه مجموعه سازمانی را به سوی نوآوری و خلاقیت سوق می دهد.
منابع :

روانشناسي خلاقيت/ ماکسول مالتز؛ ترجمه مهدي قراچه‌داغي

خلاقيت/ نويسنده ئي. پال تورنس؛ ترجمه حسن قاسم زاده

پرورش استعداد همگاني ابداع و خلاقيت/ الکس اف. اسبورن؛ ترجمه حسن قاسم‌زاده

ماهيت خلاقيت و شيوه‌هاي پرورش آن/ تأليف افضل‌السادات حسيني

خلاقيت و نوآوري در انسانها و سازمانها/ تيمور آقايي فيشاني

۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

نوآوری و خلاقیت در مدیریت - قسمت چهارم
۳) تراكم:
انسدادهای ادراكی همچنین درنتیجه تراكم و تلخیص اندیشه‌ها رخ می‌دهد. یعنی نگاه كردن خیلی محدود به یك مشكل، غربال كردن خیلی زیاد داده ها، یا ایجاد فرضیه هایی كه مانع از حل مشكل می شوند، نمونه های متداول آن هستند. دو مثال متقاعدكننده از تراكم محدودكردن ساختگی مشكلات و عدم تشخیص جزء از كل است.
▪ محدودیتهای ساختگی:
برخی اوقات افراد محدودیتهایی در اطراف مشكل به وجود می آورند، یا نگرش خود را به گونه ای محدود می‌كنند كه حل مشكل تقریبا" غیرممكن می شود. چنین محدودیتهایی ناشی از فرضیات پنهانی است كه افراد درباره مشكلاتی كه با آن روبرو هستند، دارند. افراد فرض می كنند كه برخی از تعاریف و راه حلهای مشكل خارج از دسترس است و بنابراین، آنها را نادیده می‌گیرند.
حل مشكل به گونه خلاق مستلزم آن است كه افراد در تشخیص فرضیه های پنهان و توسعه راه حلهایی كه درنظر می گیرند ماهر شوند.
▪ جداكردن جزء از كل:
تجسم دیگر انسداد ناشی از تراكم وارونه محدودیتهای ساختگی است و آن عدم توانایی در محدودكردن مشكلات به طور مناسب به گونه ای كه قابل حل شوند.
مشكلات تقریبا" هیچگاه به روشنی مشخص نمی شوند. بنابراین، مشكل گشایان باید تعیین كنند كه مشكل واقعی چیست. آنها باید اطلاعات غیردقیق، گمراه كننده یا نامربوط را به منظور تعریف صحیح مشكل وایجاد راه حلهای مناسب تصفیه كنند.
عدم توانایی در تفكیك پدیده های مهم از غیرمهم درمتراكم كردن مشكلات به طور مناسب، به عنوان یك انسداد ادراكی عمل می كند زیرا پیچیدگی مشكل را بیش از حد جلوه می دهد و مانع از یك تعریف ساده می شود.
۴) بی خیالی:
بعضی از انسدادهای ادراكی نه به دلیل عادت به تفكر ضعیف یا به دلیل مفروضات نامناسب بلكه به دلیل ترس، نادانی، ناامنی یا فقط تنبلی ذهنی ساده رخ می دهد. دو نمونه مخصوصا" رایج انسداد ادراكی ناشی از بی خیالی از عدم كنجكاوی و جهت گیری در مقابل فكر كردن است.
! عدم كنجكاوی: عدم توانایی در حل مشكل در مواقعی به دلیل خودداری از پرسش به منظور كسب اطلاعات، یا جستجو برای داده‌هاست. افراد فكر می كنند كه اگر آنها مطلبی را بپرسند یا سعی در بیان دوباره مشكلی كنند ساده اندیش یا نادان به نظر بیایند. همچنین ممكن است تهدیدی برای دیگران باشد زیرا حاكی از آن است كه چیزی را كه دیگران قبول كرده اند ممكن است صحیح نباشد.
این پدیده ممكن است مقاومت یا تعارض به وجود آورد، یا حتی برای بعضی مضحك به نظر آید.
بنابراین، حل مشكل به گونه خلاق ذاتا" مخاطره آمیز است، زیرا به طور بالقوه مستلزم تعارض میان فردی است. علاوه بر آن مخاطره آمیز است زیرا مملو از اشتباه است. همانگونه كه «لینوس پاولینگ» (LINUS PAVLING) برنده جایزه نوبل گفت: «اگر شما می خواهید اندیشه خوبی داشته باشید، تعداد زیادی داشته باشید، زیرا اكثر آنها بد هستند».
▪ جهت گیری در مقابل فكر كردن:
دومین جلوه انسداد ادراكی ناشی از بی خیالی گرایش به پرهیز از انجام كار ذهنی است. این انسداد، مانند اكثر انسدادهای دیگر، تا اندازه ای یك جهت گیری فرهنگی و همچنین یك جهت گیری شخصی است.آخرین باری كه فردی به شما گفت: «متاسفم نمی توانم همراه تو به میهمانی بیایم زیرا باید فكر كنم»، كی بوده است؟ یا «لازم نیست تو به خرید بروی، به فكر كردن در رابطه با فلان موضوع ادامه بده». این عبارات طعنه آمیز به نظر می آیند و نشان دهنده تعصبی است كه مردم نسبت به عمل كردن، تا فكر كردن یا به فضا خیره شدن و تنها فعالیت ذهنی پرداختن دارند. این امر به معنای رویا دیدن یا خیال‌پردازی نیست، بلكه فكر كردن است.
● رفع انسدادهای ادراكی
تا به حال بحث كردیم كه انسدادهای ادراكی خاصی، افراد را از حل مشكلات به گونه خلاق بازمی دارد. این انسدادها، دامنه تعریف مشكل را تنگ می كنند، توجه به راه حلهای جایگزین را محدود می كنند و انتخاب یك راه حل بهینه را مانع می شوند. بر انسدادهای ادراكی نمی توان فائق آمد، زیرا اكثر آنها ماحصل سالها فرایند ذهنی شكل گیری عادات هستند. چیره شدن بر آنها مستلزم تمرین در اندیشیدن به طرق مختلف طی دوره زمانی طولانی است. ازسوی دیگر، با آگاهی از انسدادهای ادراكی خود و اجرای روشهای مخصوص می توانیم مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش دهیم.
▪ مراحل تفكر خلاق:
اولین مرحله فائق آمدن بر انسدادهای ادراكی به طور ساده تشخیص این نكته است كه حل خلاق مشكل مهارتی است كه می تواند پرورش یابد. به كارگیری خلاقیت درحل مسئله كیفیتی نیست كه گروهی دارای آن و گروهی فاقد آن باشند. همانگونه كه «دائو» خاطرنشان كرده است كه: «نتایج پژوهشها نشان می دهد كه پرورش خلاقیت مسئله افزایش توانایی فرد درآوردن امتیاز بالا در آزمون ضریب هوشی (IQ) نیست،بلكه موضوع بهبود نگرشهای ذهنی فرد و عادات و پرورش مهارتهای خلاقی است كه از زمان بچگی به صورت غیرفعال در گوشه ای پنهان شده است».

۱۳۸۷ مهر ۲۲, دوشنبه

نوآوری و خلاقیت در مدیریت - قسمت سوم
همان طور كه توضیح داده شد، انسدادهای ادراكی موانع ذهنی خلاقیت هستند. به طورخلاصه ومثمرثمر چهار نوع از انسدادهای ادراكی را در زیر موردبحث قرار می دهیم.
۱) ثبات:
ثبات به معنای آن است كه فرد اسیر روش نگریستن واحد به یك مشكل یا استفاده از یك نگرش در تعریف، تشریح یا حل آن می شود. به آسانی می توان دید كه چرا پایداری در حل مشكل متداول است، زیرا داشتن ثبات، یا سازگاری، یك خصلت بسیار باارزش برای اكثر ما به شمار می رود. ثبات اغلب با بلوغ، صداقت و هوشمندی مرتبط است. برعكس، بی ثباتی را مترادف با غیرقابل اعتماد، غیرعادی یا باد سر تلقی می كنیم.
به عقیده تنی چند از روانشناسان برجسته، درحقیقت نیاز به ثبات مهمترین عامل ایجاد انگیزش در رفتار بشر است. به عقیده آنها هرگاه افراد نگرش یا موضع خاصی را درمورد یك مشكل به كارگیرند، به احتمال زیاد، آنها همان خط مشی را بدون انحراف در آینده نیز دنبال خواهندكرد.
ازسوی دیگر، ثبات، برخی اوقات خلاقیت را از بین می برد. و نمونه از انسدادهای ادراكی مبتنی بر ثبات تفكر عمودی و فقط استفاده از یك زبان تفكر است.
▪ تفكر عمودی (VERTICAL THINKING):
این واژه توسط ادوارد دیبونو (۲) به وجود آمد كه معنی آن، تعریف یك مشكل فقط به یك طریق بدون درنظر گرفتن نظریه های دیگر است. برعكس، متفكران افقی كه راههای دیگری برای بررسی مشكل ایجاد می كنند و تعاریف گوناگونی ارائه می دهند.
▪ یك زبان تفكر واحد:
دومین نماد از انسداد ادراكی استفاده از یك زبان فكر كردن است بدین معنا كه بیشتر از یك زبان برای تعریف و ارزیابی مشكل به كار برده نمی شود. اكثر مردم در قالب كلمات فكر می كنند، بدین صورت كه آنها درباره یك مسئله و حل آن برحسب زبان لفظی فكر می كنند. لازم به ذكر است كه حل عقلایی مشكل این نگرش را تقویت می كند. باید بگوییم زبانهای فكری دیگری هم موجودند مانند زبانهای نمادین (ریاضیات)، تصورات حسی، احساسات و عواطف و تصورات بررسی كه هرقدر زبانهای بیشتری دراختیار حل كنندگان مشكل قرار می گیرد، راه حلهای آنان بهتر و خلاق تر خواهدبود.
۲) تعهد:
تعهد نیز می تواند به عنوان یك انسداد ادراكی در حل خلاقانه مشكل عمل كند. به محض اینكه افراد به یك نقطه نظر خاص تعریف یا راه حل متعهد می شوند، محتمل است كه آن تعهد را پیگیری كنند. دوگونه ای از تعهد كه انسدادهای ادراكی را باعث می شود، كلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته و نادیده گرفتن مشتركات است.
▪ كلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته:
یعنی مشكلات فعلی به عنوان گونه هایی از مشكلات گذشته دیده شوند. «مارچ و سیمون» (۳) اظهار می دارند كه یك مانع عمده در حل ابداعی مشكل، آن است كه افراد گرایش دارند مشكلات كنونی را در قالب مشكلاتی كه در گذشته با آن روبرو بوده اند، تعریف كرده و بالطبع برهمین پایه نیز راه حل جویی می كنند. بنابراین، هم تعریف وهم راه حل پیشنهادی مشكل كنونی توسط تجربه گذشته محدود می شود. مثال عینی این وضعیت چسب «اسپنس سیلور» است.(۴)
او اختراع خود را در راستای فرمول جدید مولكولی چسب جدیدی كه ساخت، برحسب شكستن كلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته توصیف می كند. این طور كه از نوشته هایش برمی آید او فرمول متداولی را كه متون علمی توصیه می كردند و متشكل از یك سری عناصر خاص با مقادیر ثابت بود را رد كرد و فرمول جدیدی را مطرح ساخت كه از قضا پس از شكست طرح وی در ابتدا، پس از ۵ سال به دنیا شناسانده شد و منفعتی سالانه به مبلغ نیم میلیون دلار برای شركت ۳M به ارمغان آورد.
▪ نایده گرفتن مشتركات:
دومین تجلی انسداد ادراكی مبتنی بر تعهد، شكست در شناسایی شباهتها میان قطعات به ظاهر ناهمگون داده ها است.
این پدیده معمول ترین انسداد شناسایی شده در خلاقیت است. یعنی فرد نسبت به نقطه نظری خاص باتوجه به این واقعیت كه عوامل متفاوت هستند، متعهد می شود و ناتوان در ایجاد ارتباطات، شناسایی موضوعها، یا درك مشتركات می شود. توانایی در یافتن یك تعریف یا راه حل برای دو مشكلی كه به نظر غیرمشابه می آیند یكی از ویژگیهای افراد خلاق است.
كشف پنی سیلین توسط «سرالكساندر فلمینگ» نتیجه كشف یك مطلب مشترك میان وقایع ظاهرا" غیرمرتبط بود.
فردریك ككوله (FREDRIC KEKULE)(۵) شیمیدان معروف رابطه ای بین رویای خود (ماری كه دم خود را بلعید) و ساختار شیمیایی یك مواد تركیبی آلی مشاهده كرد. (كه درنظر اول هیچ رابطه ای بین رویای ساختار شیمیایی وجود ندارد) این درون بینی خلاق او را به كشف این پدیده هدایت كرد كه تركیبات آلی مانند بنزین به جای ساختار باز دارای حلقه های بسته هستند.
۳) تراكم: ادامه در قست بعد

۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه

نوآوری و خلاقیت درمدیریت - قسمت دوم

● موانع حل خلاقانه مشكل
اكثر مردم در حل خلاقانه مشكل دچار زحمت می شوند. آنها انسدادهای ادراكی خاصی را در فعالیتهای حل مشكل از خود بروز می‌دهند كه حتی از وجودشان آگاه نیستند. این انسدادها عمدتا" شخصی هستند تا میان فردی یا سازمانی كه برای فائق آمدن بر آنها توسعه مهارت موردنیاز است. انسدادهای ادراكی موانع ذهنی هستند كه روش تعریف مشكل را مقید و تعداد راه حلهایی را كه تصـور می شود مرتبط اند، محدود می كنند. (ALLEN, ۱۹۷۴) (۱)
هریك از ما در هر لحظه، با اطلاعاتی بسیار زیادتر از آنچه بتوانیم به آنها توجه كنیم احاطه می شویم، مانند اطلاعات دریافتی از طریق احساسات بدن راجع به محیط اطراف و وضعیت فیزیولوژیك بدنمان در هر شرایط زمانی و مكانی. در طول زمان ما باید عادت از صافی گذراندن برخی اطلاعات را كه در معرض آن قرار می گیریم توسعه دهیم. در غیر این صورت اطلاعات اضافی ما را دیوانه خواهدكرد. فی‌المثل درمورد اطلاعات مثال مذكور، ما در آن واحد، همه اطلاعات حسی فیزیولوژیك را موردتوجه قرار نمی دهیم. نهایتا" این عادت از صافی گذراندن اطلاعات تبدیل به انسدادهای ادراكی می شوند. اگر ما از این انسدادها آگاه نیستیم، درحقیقت آنها مانع از ثبت انواعی از اطلاعات و بنابراین، مانع از حل انواعی خاص از مشكلات می شوند.
به طور متناقض، هرچه تحصیلات رسمی و تجربه افراد در كار بیشتر باشد، توانایی خلاقانه آنها در حل مشكل كمتر است، برآورد شده است كه اكثر بزرگسالان بالای ۴۰ سال، كمتر از دو درصد یك كودك زیر پنج سال توانایی حل خلاقانه مشكلات را از خود نشان می‌دهند، زیرا تحصیلات رسمی غالبا" جوابهای صحیح، قوانین تحلیلی یا محدودیتهای فكری را به وجود می آورد.
باتوجه به تفاصیل فوق موانع خلاقیت را به طوركلی در چند مورد می توان به صورت زیر خلاصه كرد:
۱) ترس از شكست و انتقاد؛
۲) عدم اعتماد به نفس؛
۳) تمایل به همرنگی و همگونی؛
۴) عدم تمركز ذهن.
● انسدادهای ادراكی

۱۳۸۷ مهر ۱۷, چهارشنبه

نوآوری و خلاقیت در مدیریت - قسمت اول


یكی از چالشها و وظایف خطیر مدیران ایجاد یك نظام حمایتی برای پرورش نوآوری است. اجمالا" اصول مدیریت برای نوآوری بدین شرح اند: جداسازی افراد از یكدیگر و جوركردن افراد باهم، نظارت و گوشزد كردن و درنهایت پاداش دادن به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند.

خلاقیت عبارت است از به كارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یك فكر یا مفهوم جدید. فراگرد ایجاد فكرهای جدید و تبدیل آن فكرها به عمل و كاربردهای سودمند را نوآوری می گویند. درغالب مدیریت سازمان، موفقیت نهایی و حتی گاهی بقای آن به میزان توانایی برنامه ریزان در ایجاد نوآوری و به كارگیری فكرهای نو بستگی دارد. مهمترین دلیل نیاز به خلاقیت و نوآوری بروز مشكل است. حل مشكل به دو شیوه حل عقلایی و حل خلاقانه مشكل میسر است. برای ظهور یك ذهنیت خلاق باید تعریف دقیقی از مشكل ارائه گردد همچنین زمینه استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راه حلهای مرسوم، ایجاد شود.مسئله حائزاهمیت در رابطه با خلاقیت موانع خلاقیت است كه در چهار مورد خلاصه می شود:
۱) ترس از انتقاد و شكست،
۲) عدم اعتماد به نفس
۳) تمایل به همرنگی و همگونگی
۴) عدم تمركز ذهن.
اضافه می شود انسدادهای ادراكی چون ثبات، تعهد، تراكم و بی خیالی از مهمترین موانع ذهنی خلاقیت به شمار می آیند. با آگاهی از انسدادهای ادراكی خود و اجرای روشهای خاص می توان مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش داد. به زعم صاحبنظران حل خلاقانه مشكل شامل چهار مرحله آمادگی، تكوین، روشنگری و تایید است.
یكی از چالشها و وظایف خطیر مدیران ایجاد یك نظام حمایتی برای پرورش نوآوری است. اجمالا" اصول مدیریت برای نوآوری بدین شرح اند: جداسازی افراد از یكدیگر و جوركردن افراد باهم، نظارت و گوشزد كردن و درنهایت پاداش دادن به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند.
● مقدمه
حل مشكل مهارتی است كه برای هر فرد در هر جنبه از زندگی لازم است. به ندرت ساعتی سپری می شود بدون آنكه یك فرد با نیاز به حل نوعی مشكل روبرو نشود. شغل مدیر به طور ذاتی حل مشكل است. اگر در سازمان مشكلاتی نبود، نیازی به مدیران هم نبود. بنابراین، تصور یك حلال مشكلات فاقد صلاحیت به عنوان یك مدیر موفق سخت است. دو روش حل مشكل وجود دارد:
مدیران اثربخش قادر به حل مشكل به صورت عقلایی و خلاقانه هستند، به رغم آنكه مهارتهای متفاوتی برای هر نوع از این مشكلها موردنیاز است.
۱) حل عقلایی عبارت از نوعی حل مشكل است كه مدیران هر روز به طور مستمر در بسیاری از موارد به كار می گیرند. حل خلاقانه مشكل كمتر رخ می دهد، زیرا توانایی حل خلاقانه مشكل قهرمانان را از بزدلان، حرفه های موفق را از ناموفق، مدیران كامیاب را از مدیران سرگردان جدا می كند و می تواند اثر شگرفی بر كارایی سازمان داشته باشد.
۲) حل خلاقانه مشكل
درحل مشكلات به طور خلاق دو كار عمده برای تراوش یك ذهنیت خلاق باید صورت گیرد:
الف) بهبود بخشیدن به تعریف مشكل:
یعنی مشكلات سازمان كه غالبا" در هاله ای از ابهام بوده و افراد شناخت دقیقی نسبت به خود ساختار مشكل و پیچیدگیهای فنی آن ندارند تشریح شده تا افراد با داشتن یك آشنایی دقیق و بینش روشن افكار نو و بكر خود را مطرح سازند.
ب) بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر:
منظور از این بحث ایجاد زمینه مناسب در استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راه‌حلهای مرسوم كه این كار اساس خلاقیت و نوآوری است. كلیشه ای عمل كردن یكی از موانع خلاقیت است. هریك از دو فرایند مذكور به خودی خود، شامل مراحل جزیی تری هستند:
▪ بهبود بخشیدن به تعریف مشكل كه شامل:
۱) ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا كنید؛
۲) تعاریف را بسط دهید؛
۳) تعریف را وارونه كنید.
▪ بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر كه شامل:
۱) قضاوت را به تاخیر بیندازید (اولین راه حل بهترین راه حل)؛
۲) راه حلهای موجود را گسترش دهید؛
۳) خصلتهای غیرمرتبط را تركیب كنید.

۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

غلبه بر کمروئی - قسمت ششم ( آخر )
مؤثرترین گام های عملی در تقویت اعتماد به نفس و غلبه بر کمرویی عبارت اند از:
1. با دقت تمام و به طور واقع بینانه و منصفانه نقاط قوت و ضعف خود را بازشناسی کنید
و اهداف معقولی را برای زندگی پر تحرک، پویا و مولد خودتان در نظر بگیرید.
2. براساس نقاط مثبت و ویژگی های شخصیتی و ارزشی که برای خود، هدف ها و خواست های خویش قائلید،
تصمیم بگیرید و برنامه ی خودتان را از همان جا شروع کنید.
3.مروری بر زندگی گذشته ی خود داشته باشید
و وضعیت گذشته را کاملاً مشخص کنید. ابتدا سعی کنید ذهنتان را از تجارب و خاطرات ناخوشایند در روابط شخصی و ناکامی های ارتباطات اجتماعی پاک نمایید و در عوض تلاش کنید تا تجارب موفق خود را در خانه و مدرسه، کوچه و خیابان و محل کار و در برخورد با دیگران مجدداً مرور کرده، آنها را به خاطر بسپارید.
4.احساسات آزار دهنده و بازدارنده را از خودتان دور کنید.
احساس خجالت، احساس شرمندگی، احساس عجز، احساس حقارت، احساس بی کفایتی، احساس اجتماع گریزی، احساس تعارض، احساس ستیز و خصومت و … آفات رشد مطلوب عاطفی و تعالی شخصیت هستند.
5.جنبه های مختلف شخصیت و مجموعه رفتار خودتان را از نظر زیستی (جسمانی)، ذهنی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مورد بررسی قرار دهید.
مطمئن باشید که شما دچار نقیصه ی شخصیتی نیستید و بر سلامت کامل شخصیت خود اطمینان حاصل کنید.
6.به خاطر بیاورید و مطمئن باشید که همیشه برای غلبه بر یک مشکل و یا حالت و احساس ناخوشایند راه های متعددی وجود دارد.
هرگز در این که می توانید بر کمرویی خودتان غلبه کنید، تردیدی نداشته باشید و همچنان به روش ها و راه حل های مؤثر بیندیشید و عمل کنید.
7.هرگز خود را مورد سرزنش و شماتت قرار ندهید و هیچ گونه احساس و نگرش منفی نسبت به شخصیت خودتان نداشته باشید؛
چرا که وجود احساسات منفی و مزاحم مانع اضطراب زدایی، تقویت اعتماد به نفس و غلبه بر حالت کمرویی خواهد بود.
8.اجازه ندهید که دیگران از کمرویی شما سوء استفاده کنند
و با جسارت زیاد و احساس خود برتری از شما انتقاد بیجا بنمایند. بدیهی است که همیشه نظریات دلسوزانه و انتقادهای منطقی و سازنده ی دیگران را پذیرا خواهید بود.
9.به خاطر داشته باشید که بعضی اوقات شکست ها و ناکامی ها خود برکت هستند
و انسان با کوله باری از تجارب حاصل، اهداف و برنامه های زندگی خود را مورد بازنگری قرار می دهد و با انتخاب رویه و حرکت تازه، توفیقات بیشتری را کسب می کند.
10.سعی کنید در برابر افراد، شرایط و موقعیت هایی که شما را با فشار روانی مواجه می کنند
و به طور مستقیم و غیر مستقیم احساس بی کفایتی را به شما القاء می نمایند، ایستادگی و مقابله کنید. اگر می توانید باید با اراده ی قوی در بازخوردها و نگرش های افراد نقاد و یا شرایط و موقعیت های تنش زایی ه در آن قرار می گیرید، با قدرت کلام و رفتار مطمئن و مطلوب اجتماعی تغییراتی ایجاد کنید و با به روش فعال دیگری بیندیشید و راه حل تازه ای را انتخاب کنید.
11.بخشی از اوقات خودتان را برای استراحت، تفکر، تنش زدایی و تمرین آرامش روانی – عضلانی اختصاص دهید.
رهایی از نگرانی ها و تنش های روانی برای شما امری لازم و ضروری است.
12.سعی کنید در برقراری ارتباط با دیگران ابتکار عمل را به دست بگیرید.
چیزی بدهید و یا مطالبه کنید. (مثلاً شیرینی و میوه تعارف کنید، قلم و تقویمی هدیه کنید، سؤالی بپرسید و یا کتاب و مجله ای را به امانت بخواهید و …).
13.کوشش کنید که بیش از حد گرفتار آداب و رسوم و تعارف و تکلف نباشید.
به عبارت دیگر خیلی مراقب نهاد خود (EGO) نباشید و بسیار راحت و ساده و بی تکلف با دیگران ارتباط برقرار کنید. ضمن حفظ نظافت، سادگی و آراستگی، چندان در پی مد لباس، پوشش فوق العاده و ظاهرآرایی و استفاده از کلمات و جملات ویژه در ارتباطات اجتماعی نباشید.
14. برای برخورداری از یک زندگی پر برکت و پویا اهداف کوتاه مدت و دراز مدتی را برای خودتان تعیین کنید
و با مشورت اهل خانه و صاحب نظران، روش های واقع بینانه ای را برای نیل به اهداف خود برگزینید.
15. یادتان باشد که خالق متعال شما را با شخصیتی کاملاً منحصر به فرد آفریده است.
ارزش وجودی شما با همه ی انسان ها برابر است
و همه ی تجارب تاریخ حیات انسان ها به شما هدیه شده است. شما شیء نیستید، که زود بشکنید و آسیب ببینید، و گل نیستید که پژمرده شوید. والاترین ارزش ها و قابلیت ها در نهاد شما به ودیعه گذاشته شده است، پس به خود آیید، بیندیشید و برخیزید و زندگی تازه ای را آغاز کنید.
سعی کنید از همین امروز با ابتکار عمل و برای اولین بار با دیگران صحبت کنید و این بار خودتان آغازگر صحبت باشید. انجام این کار خیلی سخت نیست،
لااقل می توانید:
الف) به اطلاعات118 تلفن بزنید و شماره ی تلفن دوست یا طبیبی را بپرسید.
ب) به اداره، شهرداری، فروشگاه، رستوران یا مدرسه ای زنگ بزنید و ساعات کار آنها را جویا شوید. به فرودگاه زنگ بزنید و ساعت پرواز هواپیما را به شهر مورد نظر سؤال کنید.
ج) به روابط عمومی صدا و سیما زنگ بزنید و نظرتان را نسبت به یکی از برنامه های رادیویی یا تلویزیون بگویید.
د) به کتابخانه ی عمومی شهر یا یکی از ناشران معروف کتاب زنگ بزنید و سراغ کتابی را بگیرید.
ه) سعی کنید همیشه ظاهری ساده و آراسته داشته، در سلام پیشقدم باشید. با افراد غریبه در مسجد، در اتوبوس، قطار، هواپیما، اطاق انتظار پزشک، مغازه، بانک، کتابخانه و پارک صحبت کنید و شما خود در برقراری ارتباط و شروع صحبت با دیگران، با ادب و کلمات و رفتار مطلوب اجتماعی پیشگام باشید.
و) با اشخاص مختلف، اعم از کوچک و بزرگسال و آشنا و غریبه وقت ملاقات بگذارید و با آنان نشستی داشته باشید. سعی کنید برای هر ملاقات و جلسه چیزی برای گفتن یا نشان دادن داشته باشید، مثلاً می توانید برای این کار:
1. کتاب و مجله ای جدید را بخوانید و اطلاعات خودتان را بیشتر کنید.
2. در امور سیاسی و اقتصادی جامعه، معلومات بیشتری کسب نمایید.
3. خاطرات و تجارب جالب خود را مرور کنید و برای بازگویی آنها آمادگی داشته باشید.
4. از دوران کمرویی و تجاربی که با آن مواجه بوده اید، سخن بگویید.
سعی کنید ذهنتان را از تجارب و خاطرات ناخوشایند در روابط شخصی و ناکامی های ارتباطات اجتماعی پاک نمایید و در عوض تلاش کنید تا تجارب موفق خود را در خانه و مدرسه، کوچه و خیابان و محل کار و در برخورد با دیگران مجدداً مرور کرده، آنها را به خاطر بسپارید.
بعضی اوقات و در یک موقعیت اجتماعی ویژه که افراد دیگر حرف تازه ای برای گفتن و فرصت چندانی برای مطرح شدن نداشته باشند، اگر فرد کمرو با برخورداری از قابلیت ممتاز، اطلاعات بیشتر و حرف های تازه ای برای گفتن، مرکز اصلی توجه باشد، با انگیزه ی بیشتر سخن می گوید و اعتماد به نفس بیشتری می یابد.
ز) همیشه با مقدمه کوتاه و جالب محاوره ی شخصی را آغاز کنید و ارتباط بصری تان را حین سخن گفتن به طور کاملاً طبیعی با مخاطبان خود حفظ کنید.
ح) به هنگام گوش دادن به سخنان طرف مقابل، سعی کنید همواره شنونده ی فعالی باشید و با دقت و مفروضات ذهنی به صحبت های وی گوش کنید. به هنگام لزوم سؤالاتی مطرح نمایید؛ درباره ی دیدگاه های گوینده اظهارنظر کنید و توضیح بیشتری بخواهید.
ط) سعی کنید در تمام کردن جلسه یا نشست و مذاکره و گفت و گو با دیگران نقش فعالی داشته، در خداحافظی هم پیشقدم باشید.
ی) و سرانجام اینک که به یاری حق توانسته اید بر اضطراب اجتماعی و کمرویی خودتان غالب شوید و از یک زندگی نسبتاً فعال و رضایتبخشی برخوردار گردید، سعی کنید به سایر افراد کمرو، بخصوص اعضای محترم خانواده ، بستگان و دوستان خود بیشتر یاری برسانید.
موفق باشید

منابع:

روان شناسی کمرویی و روش های درمان آن – تألیف غلامعلی افروز
روان شناسی و تربیت کودک و نوجوان - تألیف غلامعلی افروز
خود درمانگری در لکنت زبان - تألیف غلامعلی افروز
روان شناسی تربیتی کاربردی – تألیف غلامعلی افروز
مباحث عمده در روان پزشکی – ترجمه جواد وهاب زاده

۱۳۸۷ مهر ۴, پنجشنبه

غلبه بر کمروئی - قسمت پنجم
هنر درمانی
مشاهده ی بعضی از برنامه های نمایشی (برنامه های سینمایی و تلویزیونی، تئاتر، نمایش عروسکی و …) که در آن کودک یا نوجوان کمرو نقش اصلی را عهده دار است و با تغییر نگرش، برانگیختگی روانی و تقویت اراده و خودباروی، به تدریج در گروه ها و عرصه های مختلف اجتماعی مشارکتی فعال پیدا می کند و بعضاً رهبری گروه را نیز عهده دار می شود، می تواند در ذهن کودکان تماشاگر کمرو بسیار مؤثر واقع شود و در درمان کمرویی شان مفید باشد؛ چرا که کودکان کمرو با قهرمان نمایش همانند سازی می کنند و تلاش می کنند که مثل او باشند.
همچنین تشویق کودک یا نوجوان کمرو برای شرکت در برنامه های نمایشی (در مراکز پیش دبستانی و مدارس) و ایفای نقش های مؤثر به گونه ای که فشار روانی چندانی متوجه او نباشد، روش مناسبی برای کاهش اضطراب اجتماعی و درمان کمرویی خواهد بود.
فعالیت های اجتماعی و بازی های گروهی
ترغیب کودکان و نوجوانان کمرو برای مشارکت در فعالیت های مختلف دسته جمعی و بازی های گروهی می تواند تأثیر بسیار زیادی در کاهش اضطراب و افزایش مهارت اجتماعی ایشان داشته باشد. واضح است که ترغیب و تشویق کودکان کمرو برای شرکت فعال در برنامه های گروهی نظیر: تهیه ی کاردستی مشترک، آماده کردن پوستر یا روزنامه ی دیواری، مطالعه و مسابقه ی علمی، قصه گویی و داستان سرایی، اجرای برنامه ی نمایشی، شرکت در گروه سرود، ورزش ها و بازی های چند نفره، فعالیت های عمرانی، فرهنگی و بسیجی و … توجه به نقطه ی قوت و ویژگی مثبت و قابل تأیید و تشویق کودک و سوق دادن وی به طرف فعالیت های جمعی، به خصوص در مراحل اول در جمع های آشنا و صمیمی و بعضاً کم سن و سال تر از طریق همان نقطه ی مثبت و قابل عرضه ی وی صورت می گیرد. به نحوی که کودک یا نوجوان قادر می شود در اولین تجارب گروهی خود از ویژگی مثبت و مهارت برتر خود بهره بگیرد و با تأثیر توفیق نسبی در گروه و جلب تأیید ایشان، احساس خودپنداری و خود ارزشمندی اش تقویت گردد.
صحبت کردن، شعر خواندن، خاطره گفتن و نقل مطالب کتاب دلخواه، تعریف موضوع و محتوای یک فیلم سینمایی، اظهار نظر درباره ی مسائل خانوادگی و اجتماعی، قصه گویی و داستان سرایی، توضیح یک مسئله و یا تدریس یک موضوع درسی مورد علاقه توسط نوجوان یا بزرگسال کمرو به مخاطبان مختلف، به ترتیب اهمیت و اقتدار ایشان از نظر فرد کمرو، از مخاطبان خردسال آشنا و صمیمی نظیر خواهرزاده ها، برادرزاده ها و فرزندان کوچک خانه و بستگان گرفته تا مخاطبان خردسال آشنا، اما غیرصمیمی و غیر فامیل؛ از مخاطبین خردسال غریبه تا مخاطبان همسال آشنا و صمیمی؛ از مخاطبین همسال آشنا، اما غیرصمیمی تا مخاطبان همسال غریبه؛ از مخاطبین بزرگسال آشنا و صمیمی تا مخاطبان بزرگسال آشنا، اما غیر فامیل و غیر صمیمی؛ و سرانجام از مخاطبین بزرگسال مقتدر و متنفذ، اما غیر نقاد گرفته تا مخاطبان مقتدر، متنفذ و نقاد و برقراری و حفظ ارتباط بصری طبیعی با ایشان، با چهره ای گشاده و متبسم، صدایی محکم و مطمئن، با آرامش روان، اطمینان خاطر، اعتماد به نفس کامل و احساس خود ارزشمندی؛ مؤثرترین روش اصولی و تدریجی اضطراب زدایی و افزایش مهارت اجتماعی و درمان کمرویی است.
- افزایش خودآگاهی، تقویت خودپنداری مثبت و کاهش کمرویی
به راستی شما چقدر کمرو هستید؟ کمرویی خودتان را چگونه ارزیابی می کنید؟ در چه مواقعی، چگونه و به چه میزان دچار کمرویی می شوید و علتش را چه چیز می دانید؟ وقتی دچار کمرویی می شوید چه احساسی پیدا می کنید؟ در برخورد با چه کسانی کمتر دچار کمرویی می شوید؟ در کدام موقعیت ها و در حضور چه افرادی بیشتر دچار کمرویی می شوید و چرا؟ در مقایسه با دوستان و اطرافیان، خودتان را چگونه ارزیابی می کنید؟ چه برداشتی از کمرویی خود دارید؟ آیا وقتی تنها هستید باز هم احساس کمرویی دارید؟ چه احساسی پیدا می کنید؟
اندیشه ی شما برای یافتن پاسخ های صریح و جامعه به این قبیل سؤالات، گام مهمی است برای درک بهتر خود و شناخت ویژگی ها، توانمندی ها و نقاط قوتی که در خویش سراغ دارید.
بدون شک شما می توانید خودتان را تغییر دهید، به شرط آن که بر این باور باشید که توان انجام این کار را دارید. شما باید تصور و برداشت مثبتی از خود داشته باشید و ماهیت کمرویی خودتان را مورد ارزیابی و تحلیل و تفسیر قرار دهید و با تقویت خودپنداری مثبت، احساس خود ارزشمندی و توسعه ی مهارت های خاص و موفقیت آمیز اجتماعی نه تنها خودتان را تغییر دهید و کمرویی تان را برطرف کنید، بلکه در درمان کمرویی افراد دیگر نیز نقش مهمی را عهده دار شوید و به آنها کمک کنید که خودشان را تغییر دهند و بر پدیده ی نامیمون کمرویی غالب شوند.
برای این که در درک بهتر و کشف وجود گرانقدر خود و برخورداری از خود پنداری تازه حرکت حدی داشته باشید، دستورالعمل های زیر را با دقت انجام دهید.
الف) تصویر خودتان را بکشید، (هر طور که می توانید) و سپس: به عکس خود نگاه کنید. آیا تصویر شما تصویر کاملی است؟ آیا در قسمت یا نقطه ای از عکستان نقصی را مشاهده می کنید؟ آیا در تصویر خود حالت هیجانی می بینید؟ آیا وقتی که به خودتان خوب می نگرید، خود را آدمی فعال می یابید یا فردی کاملاً منفعل و تحت فرمان دیگران؟
ب) به آیینه نگاه کنید و تصویر وجود ارزشمندتان را در آن ارزیابی نمایید. دوباره به خودتان خوب نگاه کنید.
با کدام حالت و چه قیافه ای می توانید تأثیر بیشتری روی دیگران بگذارید؟
ج) چنانچه برای شما یا خانواده تان مقدور است فیلمی از زندگی 24 ساعته ی خودتان تهیه کنید و یا برنامه ی زندگی 24 ساعت گذشته ی خود را بر روی کاغذ بنویسید و در ذهنتان مرور کنید. در شرایط و موقعیت های گوناگون چه کرده اید؟ چگونه؟ چرا؟ آیا می توانستید رفتار بهتری و مؤثرتری داشته باشید؟ شما فردا و فرداها را پیش رو دارید، پس با ارزیابی مجدد از شخصیت و توانمندی های خود آمادگی تان را بیشتر کنید. برای امنیت شخصی خود احترام و ارزش خاص قائل شوید، آن را حفظ کنید.
د) برای زندگی روزانه ی خود برنامه ریزی کنید. مطابق برنامه ی تعیین شده، روز خودتان را آغاز کنید و بر همان اساس گام بردارید، سخن بگویید، بپرسید، تلفن کنید، به محل، شخص یا اشخاصی که در نظر دارید مراجعه کنید و کاملاً فعال باشید.
ه) احساسات و خاطرات خود را درباره ی تجارب ناخوشایند ناشی از کمرویی تان بنویسید.
و) برداشت و نگرشتان را نسبت به خانواده ی خود بنویسید.
ز) برای خودتان نامه بنویسید. بدون رودربایستی و با صراحت احساسات خویش را بر روی کاغذ آورید، گله ها را بیان کنید و انتظارات خود را یادآور شوید!
ح) اگر خودتان بر این باور باشید یا به شما بگویند که فقط یک ماه دیگر از حیات شما باقی است، عمر یک ماهه ی خودتان را چگونه خواهید گذراند؟ چه می کنید؟ به کجاها می روید؟ چه می گویید؟ روی سخنتان بیشتر با چه کسانی خواهد بود؟ آخرین کلامتان چه خواهد بود؟ آیا باز هم کمرو باقی خواهید ماند؟
در بخش پایانی این مبحث مهم، لازم به یادآوری مجدد است که کمرویی رفتاری است آموخته شده و همه ی کودکان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالانی که از کمرویی رنج می برند و یا از نظر دیگران کمرویی قابل توجهی دارند اعم از زن و مرد و در هر موقعیت و شرایط روانی، اجتماعی و اقتصادی که باشند، می توانند با توکل به خداوند علیم و حکیم، و قدیر و اعتماد به نفس و اراده ی قوی بر کمرویی خود فائق آیند.
سعی کنید همیشه ظاهری ساده و آراسته داشته، در سلام پیشقدم باشید. با افراد غریبه در مسجد، در اتوبوس، قطار، هواپیما، اطاق انتظار پزشک، مغازه، بانک، کتابخانه و پارک صحبت کنید و شما خود در برقراری ارتباط و شروع صحبت با دیگران، با ادب و کلمات و رفتار مطلوب اجتماعی پیشگام باشید.
برای غلبه بر کمرویی و زدودن نگرانی و اضطراب اجتماعی باید «کاری» انجام داد، فردا و فرداها دیر است، از همین امروز می بایست با برنامه ای جامع و معین کار درمانگری را شروع کرد. مایه ی این کار توکل به خداوند، جدیت و اراده و خودباوری است. در انجام این مهم بزرگترهای خانواده به کوچکترهای کمرو کمک خواهند کرد و بزرگترهای کمرو ضمن برخورداری از بعضی مساعدت ها و حمایت های روانی دیگران، بیشترین مسئولیت را خود به عهده دارند، بدون این که منتظر قطره ی شفابخش، یا درمان فوری و ناگهانی از جایی باشند، با جدیت، قاطعیت و پشتکار امر درمانگری کارآمد را آغاز می کنند.

۱۳۸۷ شهریور ۲۸, پنجشنبه

غلبه بر کمروئی - قسمت چهارم
مدرسه، تقویت کمرویی یا رشد اجتماعی
مدرسه، به عنوان اولین جایگاه رسمی تجربه ی اجتماعی کودکان، می تواند نقش تعیین کننده ای در تقویت کمرویی یا پرورش مهارت های اجتماعی آنان ایفا کند. متأسفانه در بسیاری از موارد کمرویی کودکان در محیط مدرسه و فضای کلاس درس تقویت می گردد و چنین رفتار ناخوشایندی در شخصیت کودک تثبیت می شود.
در غالب موارد، اولیای مدرسه رفتار انفعالی و آرام و سکوت مضطربانه ی کودک یا کودکان کمرو و ناتوان را به عنوان یک صفت پسندیده و ویژگی رفتاری مطلوب تلقی می نمایند، بعضاً با تأیید و تشویق های خود، به طور مستقیم و غیرمستقیم سعی می کنند آن را تقویت نمایند. واقعاً جای بسی تعجب و تأسف است که در بسیاری از مدارس ما گاهی بالاترین نمره ی انضباط از آن کمروست!
برچسب زدن ها و القای ویژگی های خاص به بعضی از کودکان، مانند این که معلم مرتباً بگوید که فلان کس، دانش آموزی است بسیار آرام، ساکت و مؤدب و اعمال فشارهای اخلاقی و وادار کردن کودک به سکوت های اجباری و رفتارهای به اصطلاح مؤدبانه ی مصنوعی سبب می شود که وی به تدریج به یک موجود کاملاً کمرو با شخصیتی انفعالی تبدیل گردد.
در اینجا نیز اعمال فشارهای روانی و اخلاقی، اجرای مقررات خشک و غیرقابل انعطاف، برخوردهای قالبی و دیکتاتور منشانه، رقابت های فشرده و نابرابر، ترسیم فاصله یا شکاف فوق العاده زیاد و غیر عادی بین وضع موجود و وضع مطلوب برای دانش آموزان، اظهار نگرانی مداوم نسبت به آینده ی شاگردان و کنترل شدید رفتارهای فردی و اجتماعی ایشان، کمال جویی ها و آرمان خواهی ها، تحقیرها و تهدیدها، تنبیه ها و محدودیت های غیرمنطقی و تقویت روحیه ی تسلیم پذیری و احساس عدم کفایت اجتماعی و … می تواند زمینه های اضطراب و کمرویی را در کودکان ایجاد و یا تقویت کند.
فشارهای اجتماعی و کمرویی
علاوه بر خانه و مدرسه، عواملی همچون محرومیت ها و آسیب های اجتماعی ، ناسازگاری های شغلی، سلطه ها و فشارهای گروهی، مقایسه ها و برتری طلبی های قومی و نژادی، تقویت شخصیت انفعالی، پرخاشگری ها و قدرت مداری ها، کنترل شدید اجتماعی، بی احترامی به حقوق و آزادی های مشروع فردی، ویرانگری خلاقیت های ذهنی، تقبیح و تهدید صراحت ها و شجاعت های اخلاقی توسط صاحبان زور و والیان تزویر، ترویج فرهنگ خصومت و خشونت و لجام گسیختگی نفسانی در جامعه می تواند از دیگر عوامل زمینه ساز فزونی اضطراب تشدید کمرویی و رفتارهای گوشه گیرانه باشد.
کمرویی رفتاری است آموخته شده
و
هر رفتاری قابل تغییر است
اما همیشه باید امیدوار بود
و به مطلوب ترین شرایط و مؤثرترین روش ها اندیشید.
پیش از این اشاره شد که کمرویی یک پدیده ی پیچیده و مرکب ذهنی – روانی و روانی – اجتماعی است که به دلایل عدیده در طول دوران رشد به تدریج پدیدار می شود. لذا در بحث درمان نیز باید اذعان داشت که برای کمرویی، یک درمان فوری وجود ندارد.
کمرویی با دارو برطرف نمی شود و اقدامات پزشکی و استفاده از داروهای آرام بخش و تقویت کننده ها (مولتی ویتامین ها) تأثیر مستقیمی بر کمرویی فرد ندارد. کمرویی اساساً رفتاری است اکتسابی و آموخته شده، و برای درمان و برطرف کردن آن باید یاد زدایی صورت گیرد و رفتار تازه و مطلوب اجتماعی در فرد فراگیر شود.
اساس درمان کمرویی تغییر در حوزه ی شناختی (شناخت درمانی) و تحول در رویه ی زندگی و حیات اجتماعی فرد است، تغییر در شیوه ی تفکر، یافتن نگرش تازه نسبت به خود و محیط اطراف، برخورداری از قدرت انجام واکنش های نو در برابر اطرافیان و تعامل بین فردی، تغییر در باورها و نظام ارزش هایی که کمرویی را تقویت می کند و سرانجام دستیابی به کانون اصلی اضطراب، کاهش اضطراب در فرد کمرو، تقویت انگیزه و افزایش مهارت های اجتماعی و توانایی های تحصیلی، شغلی و حرفه ای، اصلی ترین روش درمان کمرویی است.
در اینجا سعی می شود که به مؤثرترین روش های کاربردی درمان کمرویی اشاره شود.
تقویت خودپنداری مثبت و خودباوری دوباره
از مهمترین روش های درمان کمرویی،توجه دادن فرد کمرو به قدرت تفکر، نحوه ی نگرش و بازخورد وی نسبت به پدیده های مختلف و ایجاد آمادگی لازم درونی برای ایجاد تغییرات مثبت در حوزه ی شناختی اش است. هرگونه تغییر در نگرش ها و بازخوردهای فرد کمرو نسبت به خود و محیط اطراف، مقدمه ی لازمی برای خود پنداری و تغییر رفتار خواهد بود. کمرویی یک رفتار است، نامطلوب است. هر رفتاری قابل تغییر است، اما باید توجه داشت که هر روشی، به توسط هر کسی و در هر شرایطی ممکن است مؤثر واقع نشود.
- خانواده و تربیت اجتماعی
توجه خاص اولیاء و مربیان به مبانی تربیت اجتماعی و تقویت مهارت های ارتباطی، از اساسی ترین مسائل در پیشگیری و درمان کمرویی کودکان و نوجوانان است. همه ی کودکان، نوجوانان و بزرگسالان باید به نقش فردی، وظیفه ی خانوادگی و رسالت اجتماعی خویش در موقعیت های مختلف کاملاً واقف و در ایفای مسئولیت ها پیشگام باشند.
در تربیت اجتماعی و پرورش مهارت های ارتباطی کودکان و نوجوانان، پیشگیری از معلولیت اجتماعی ایشان و درمان کمرویی،بیشترین مسئولیت ها بر عهده الگوهای رفتاری بزرگسال است. بنابراین پدران و مادران و نزدیکان کودکان و نوجوانان، به مثابه محبوبترین و مؤثرترین الگوهای رفتاری در تعلیم و تقویت مهارت های اجتماعی و یا پدیدآیی کمرویی در ایشان به طور جدی سهیم هستند؛ چرا که بچه ها به طور مستقیم و غیرمستقیم از الگوهای رفتاری بزرگسال در موقعیت های مختلف خانوادگی و نقش آفرینی های اجتماعی یاد می گیرند و با ایشان همانندسازی می کنند. لذا تردیدی نیست که در درمان کمرویی نوجوانان ، قبل از همه و بیشتر از اطرافیان و درمانگران، مسئولیت اصلی بر عهده ی مادران و پدران است. بدیهی است هر کس که بخواهد کمرویی دیگران را برطرف سازد، می بایست ابتدا خود درمانگری کند، یعنی مطمئن شود که خودش از آدم های کمرو به شمار نمی آید و از کفایت های اجتماعی و مهارت های مؤثر ارتباطی برخوردار است. اجتناب از غالب ساختن تکروی، عصبانیت ، پرخاشگری و دیکتاتور منشی در کانون خانواده، این ارزشمندترین حلقه ی زنجیره ی اجتماع انسان ها، و تلاش در غنی کردن پیوندهای عاطفی، کلامی و ارتباطی میان اعضای خانواده و تقویت رغبت ها و انگیزه های معاشرت اجتماعی در بین کودکان خواهد بود، بلکه اصلی ترین گام در جهت درمان کمرویی و مؤثرترین روش پیشگیری از اختلالات رایج عاطفی و رفتاری آنان نیز همین است.
کمرویی با دارو برطرف نمی شود و اقدامات پزشکی و استفاده از داروهای آرام بخش و تقویت کننده ها تأثیر مستقیمی بر کمرویی فرد ندارد. کمرویی اساساً رفتاری است اکتسابی و آموخته شده، و برای درمان و برطرف کردن آن باید یاد زدایی صورت گیرد و رفتار تازه و مطلوب اجتماعی در فرد فراگیر شود.
بر همه ی پدران و مادران، به خصوص کسانی که فرزند کمرویی در خانه دارند فرض است که به رغم همه ی اشتغالات فکری و شغلی، کوشش کنند که در شبانه روز، ساعت و ساعاتی را صرفاً به گفت و گوهای صمیمی با کودکان و نوجوانان گوش جان سپردن به سخنان زیبا و دوست داشتنی ایشان اختصاص دهند. باید مواظب بود که مبادا تنوع برنامه های تلویزیونی و گذراندن اوقات فراغت در خانه به صورت کاملاً انفعالی وایستا، زمینه ساز کمرویی ها و کژروی ها در کودکان و نوجوانانی که تشنه ی کلام شیرین و نگاه های محبت آمیز اولیای خود هستند، نشود. (درصد قابل توجهی از کوکان و نوجوانانی که دچار مشکلات گوناگون عاطفی و اختلالات رفتاری نظیر: کمرویی، حساسیت فوق العاده، گوشه گیری، لجبازی و پرخاشگری می باشند، متعلق به خانواده هایی هستند که به دلایل مختلف، به خصوص عادت به تماشای برنامه های تلویزیونی، ویدئویی و استفاده از برنامه های ماهواره ای، فرصت برقراری ارتباط کلامی و عاطفی با یکدیگر را ندارند و بعضاً میانگین زمان گفت و گوهای والدین با فرزندانشان به یک دقیقه در شبانه روز هم نمی رسد!)
توجه ویژه به فرزندان خانواده و تکریم شخصیت ایشان در گفت و شنودها، اظهار نظرها و تصمیم گیری های خانوادگی بسیار حائز اهمیت است. خانواده هایی که از نعمت وجودی فقط یک فرزند برخوردارند نیز باید توجه داشته باشند که فرزند ایشان علاوه بر این که نیاز دارد با اولیای خود مصاحبت دلنشینی داشته باشد، لازم است از معاشرت و مصاحبت با کودکان و نوجوانان همسال خود نیز برخوردار شود و بر تجارب خوشایند اجتماعی خویش بیفزاید.
مسلماً فراهم کردن چنین تجارب ارزشمندی با نظارت، هدایت و حمایت روانی والدین فوق العاده مؤثر و مفید است و در تربیت اجتماعی این قبیل کودکان و درمان کمرویی احتمالی ایشان کاملاً مؤثر و مفید خواهد بود.
غلبه بر کمروئی - قسمت سوم
ویژگی های رفتاری افراد کمرو
برخی از ویژگی های بالینی و رفتاری کودکان، نوجوانان و بزرگسالان کمرو به طور قابل ملاحظه ای متفاوت از دیگران بوده، به سادگی قابل تشخیص است.
از نظر زیستی و فیریولوژیکی نشانه ها یا علائم مشترکی در میان غالب افرادی که به طور جدی دچار کمرویی هستند، مشاهده می شود. بدیهی است که نشانه های فیزیولوژیک در افراد کمرو عمدتاً روان – تنی است و در نتیجه ی شرایط خاص روانی حاکم بر رفتار ایشان ظاهر می گردد. در این ارتباط می توان به علائم فیزیولوژیکی نظیر:تشدید ضربان قلب، سرخ شدن چهره، حالت های اضطرابی، اختلال در ریتم تنفسی، تنش عضلانی (به علت خود توجهی فوق العاده زیاد)، تغییر در تـُن صدا، اختلال در کنش های بعضی از غدد درون ریز و برون ریز و … اشاره کرد.
همچنین بعضی رفتارهای اضطرابی و یا رفتارهای روانی – حرکتی در بین کودکان، نوجوانان و بزرگسالان کمرو دیده می شود.
برخی از این ویژگی ها مانند:گریه کردن، رو برگرداندن از غریبه ها و چسبیدن به فرد آشنا، بیشتر در کودکان کمرو مشاهده می شود. علاوه بر این فرار کردن از جمع غریبه ها، مخفی کردن خود از انظار اطرافیان غریبه و ناآشنا، خجالت کشیدن و به لکنت افتادن، با حداقل کلمات سخن گفتن، بریده و کم حرف زدن، بیشتر عبوس بودن و کمتر لبخند زدن، مضطرب و دستپاچه شدن، گوش خود را کشیدن، با انگشتان خود بازی کردن، با لباس خود ور رفتن، از این پا به آن پا شدن، سر را خم کردن و زیر چشمی به غریبه ها نگاه کردن، عدم برقراری ارتباط بصری مستمر و طبیعی با دیگران، غرق در افکار خود شدن، خود توجهی بیش از حد و گاهی اوقات دقایقی از وقایع محیط غافل شدن، تمایل به سر و کار داشتن بیشتر با کتاب و اشیاء و لوازم مختلف به جای آدم ها، علاقه به بازی با کودکان آشنا و کوچکتر از خود، عدم برخورداری از یک رابطه ی دوستانه با آشنایان، با صدای آهسته و غیر طبیعی سخن گفتن و شخصیتی انفعالی داشتن، گرفته و نگران بودن، خام و بی لطافت برخورد کردن در ارتباطات اجتماعی به خصوص با افراد غریبه، بیزاری از دعوت کردن و دعوت شدن به توسط دیگران و سرانجام تمایل به تنها بودن، بیزاری شدید از نگاه های نقادانه ی دیگران، فقر شدید در انگیزه ی فعالیت اجتماعی، ضعف اعتماد به نفس ، عدم برخورداری از ابتکار عمل و ارائه خلاقیت های ذهنی، بی جرئت و بی شهامت بودن در عین توانایی و قدرت و … از دیگر ویژگی های افراد کمروست.
پدیده ی کمرویی به عنوان یک معلولیت اجتماعی، چنانچه به موقع تشخیص داده نشود و درمان نگردد ممکن است آثار نامطلوبی به همراه داشته باشد و رشد شناختی، عاطفی و روانی و اجتماعی فرد را به طور جدی متأثر کند. در اینجا فهرست وار به بعضی از تأثیرات سوء کمرویی بر روند تحول شناختی، قدرت هوشمندی، رشد شخصیت و ویژگی های عاطفی و روانی افراد کمرو اشاره می کنیم.
کم بودن ارتباطات کلامی و روابط اجتماعی، موجب می شود که کودک، نوجوان یا فرد بزرگسال کمرو دچار خود – محصوری شود و از زندگی فعال و خوشایند اجتماعی محروم ماند.
بُعد شناختی
در بسیاری از مواقع هوش و استعدادی سرشار در پس ابرهای تیره ی کمرویی پنهان می ماند. به عبارت دیگر بعضی از کودکان و نوجوانان کمرو به رغم آنکه ممکن است فوق العاده تیزهوش و سرآمد باشند، اما قدرت هوشمندی ایشان توسط دیگران، به خصوص معلمان به طور واقع بینانه مورد ارزیابی قرار نمی گیرد. کمرویی پایدار می تواند منجر به یک ترس و تنش عمومی شود و کودک یا نوجوان کمرو اعتماد به نفس و جرئت تجربه ی هیچ کار تازه ای را پیدا نکند و در نتیجه عملکرد و پیشرفت او به طور معنی داری پایین تر از سطح توانایی اش ظاهر گردد. به کلام دیگر همیشه فاصله ای قابل توجه بین توان بالقوه و توان بالفعل افراد کمرو وجود دارد.
کمرویی موجب افزایش فوق العاده ی خود توجهی و اشتغال ذهنی فرد کمرو نسبت به واکنش های خویش می شود، به گونه ای که شخص از هرگونه تفکر مولد و خلاق و ارتباط برتر باز می ماند؛ چرا که خلاقیت متضمن برخورداری از شخصیتی سالم، پویا و فعال است و کودکان و نوجوانان خلاق عموماً افرادی کنجکاو، جست و جوگر، اهل چالش ذهنی، انعطاف پذیر، صریح الکلام، شجاع، راحت و بی تکلف، گشاده رو و متبسم هستند. بنابراین کمرویی قدرت تفکر خلاق و خلاقیت فرد را محدود می کند.
بُعد عاطفی – روانی – اجتماعی
افراد کمرو غالباً دچار اضطراب ، افسردگی و احساس تنهایی هستند ، در برقراری و حفظ پیوندهای عاطفی با مشکل جدی مواجهند. کمرویی مانع اصلی رشد مطلوب عاطفی و روانی فرد است.
در افراد کمرو ترس از غریبه ها ممکن است به تدریج تعمیم یابد و باعث شود که آنان از هر چیز تازه و متفاوتی بترسند. این امر می تواند محصور کننده ی فرد در میان دیواره های احساسات بازدارنده باشد و زمینه ی رشد نابهنجار روانی – اجتماعی وی را فراهم کند.
افراد کمرو سهم چندانی در گروه های همگن ندارند و حضوری انفعالی و غیرفعال در گروه های اجتماعی پیدا می کنند. گرچه معمولاً افراد کمرو به خاطر تبعیت پذیری و فرمانبری بی کم و کاست از سوی اعضای گروه طرد نمی شوند، اما باید اذعان داشت که غالباً مورد کم توجهی واقع می شوند و در نتیجه ی چنین نقش غیرفعال گروهی و سازش یافتگی ضعیف، از کسب یادگیری ها، مهارت ها و تجارب مؤثر فعالیت های اجتماعی محروم می مانند.
«کمرویی»، باعث می شود که فرد در عین این که بعضاً از نظر صلاحیت های علمی، فکری و اخلاقی، قابلیت ها و کفایت های فردی برتر از همسالان، دوستان، همگروه ها و همکلاسی های خود است، اما نتواند رهبری گروه راعهده دار شود؛ در حالی که فرصت رهبری گروهی، از تجارب ارزشمند رشد اجتماعی و از عوامل مؤثر افزایش اعتماد به نفس است.


کمرویی موجب افزایش فوق العاده ی خود توجهی و اشتغال ذهنی فرد کمرو نسبت به واکنش های خویش می شود، به گونه ای که شخص از هرگونه تفکر مولد و خلاق و ارتباط برتر باز می ماند؛ چرا که خلاقیت متضمن برخورداری از شخصیتی سالم، پویا و فعال است و کودکان و نوجوانان خلاق عموماً افرادی کنجکاو، جست و جوگر، اهل چالش ذهنی، انعطاف پذیر، صریح الکلام، شجاع، راحت و بی تکلف، گشاده رو و متبسم هستند. بنابراین کمرویی قدرت تفکر خلاق و خلاقیت فرد را محدود می کند.
از آنجا که فرد کمرو غالباً می ترسد که با دیگران به ویژه مخاطب های ناآشنا، تازه وارد و غریبه ها صحبت کند، بالطبع دیگران نیز با او کمتر سخن می گویند. ارتباط مؤثر کلامی برآیندی از تعامل بین فردی و امری است متقابل و مستلزم علاقه، تمایل و انگیزه ی طرفین.به قول معروف:
تا که از جانب معشوق نباشد کششی – کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.
بنابراین کم بودن ارتباطات کلامی و روابط اجتماعی، موجب می شود که کودک، نوجوان یا فرد بزرگسال کمرو دچار خود – محصوری شود و از زندگی فعال و خوشایند اجتماعی محروم ماند.
معمولاً افراد کمرو نسبت به خود همان قضاوتی را ندارند که دیگران نسبت به ایشان دارند. چون خود ارزشیابی نشانی از سازگاری اجتماعی است، بنابراین خودپنداری ضعیف، بیانگر رشد معیوب شخصیت و پدیدآیی عقده ی حقارت است.
کمرویی یک پدیده ی پیچیده ی روانی – اجتماعی است. کمرویی یک صفت یا ویژگی ارثی یا ژنتیکی نیست، بلکه اساساً در نتیجه ی روابط نادرست بین فردی و سازش نایافتگی های اجتماعی در مراحل اولیه ی رشد، در خانه و مدرسه پدیدار می گردد. با این که برخی از روان شناسان نظیر کتل بر این عقیده اند که بعضی افراد با زمینه یا «سندرم کمرویی» ، متولد می شوند، اما باید توجه داشت که بحث درباره ی سندرم کمرویی و استعداد بیشتر بعضی از کودکان در ابتلا به کمرویی ، به معنای ارثی بودن کمرویی مثل رنگ چشم و پوست نیست. بدیهی است کودکان کمرو عموماً متعلق به والدینی هستند که خودشان کمرویی دارند، لیکن این بدان معنی نیست که این قبیل کودکان کمرویی را از طریق ژن های ناقل از والدین خود به ارث برده اند، بلکه اساساً بدین معناست که کمرویی را از آنها یاد گرفته اند.
در اینجا به طور خلاصه به اصلی ترین زمینه های کمرویی اشاره می شود.
کمرویی ناشی از ترس
کمرویی ناشی از ترس عموماً از سال اول زندگی نوزاد مشاهده می شود. مطالعات انجام شده روی نوزادان، حاکی از این است که در اواسط سال اول زندگی (غالباً در شش ماه دوم آن) کمرویی به عنوان یک پدیده ی همگانی در همه نوزادان و نسبت به غریبه ها و افراد آشنایی که به خاطر تغییر لباس و آرایش ظاهر متفاوت به نظر می آیند، دیده می شود؛ به عبارت دیگر در این شرایط اضطراب از بیگانه ها و ناآشناها وجود کودک را فرا می گیرد. در حقیقت کودک خردسال از این رو کمروست که مردم برایش ناآشنا هستند، از او بزرگتر، قوی تر، قدرتمندتر و مقتدرترند و او نمی داند که در شرایط گوناگون چگونه با وی برخورد خواهند کرد.
بعد از 6 ماهگی، کودکان خردسال به تدریج به لحاظ رشد ذهنی و عاطفی، می توانند تا افراد آشنا را از غریبه ها تشخیص بدهند. همراه با افزایش دامنه ی ارتباطات کودک با دیگران، کم کم بر تجارب خوشایند و دوست داشتنی وی افزوده می شود و کودک از ارتباط و همنشینی با دیگران، بخصوص آشنایان لذت می برد، ترسش فرو می ریزد و این حالت مقدمه ی لازم و مطلوبی برای اجتماعی تر شدن کودک است.
خانواده و فرزندان کمرو
در بررسی علل کمرویی به طور مشخص می بایست به شرایط و عوامل خانوادگی، ویژگی های شخصی و شخصیتی، نظام باورها و رفتارهای فردی، موقعیت های روانی و اجتماعی اشاره کرد.
محیط خانواده و تجارب اولیه ی کودک به خصوص در سنین پیش دبستانی و سال های آغازین مدرسه، اصلی ترین نقش را در شکل گیری شخصیت کودک دارد. در این دوران الگوهای رفتاری بزرگسال، برنامه های تلویزیونی، نحوه و میزان ارتباطات عاطفی، کلامی و اجتماعی خردسالان با والدین و بزرگسالان خانواده بیشترین تأثیر را در رشد مطلوب اجتماعی و یا به وجود آمدن اضطراب و کمرویی کودکان می تواند داشته باشد. زمانی که الگوهای بزرگسال مثل والدین، خودشان عموماً مضطرب بوده، از مهارت برقراری روابط عاطفی – اجتماعی مطلوب و خوشایند با دیگران، به ویژه با فرزندان خود بی بهره باشند، بدون شک طبیعی است که فرزندان این خانواده نیز بیاموزند که کمرو باشند به همین دلیل بعضی از روان شناسان مثل واتسون کمرویی کودکان را در نتیجه ی یادگیری و تقویت آن در خانه و مدرسه می دانند.
کمال جویی و آرمان گرایی فوق العاده ی والدین و انتظارات نامعقول آنان از فرزندان در شرایط گوناگون و وادار کردن آنها به رفتارهای کلیشه ای و قالبی و عکس العمل های تصنعی در موقعیت های مختلف اجتماعی، (در حضور مهمانان، به هنگام مهمانی رفتن، حضور در مجالس جشن و مراسم عمومی، در کوچه و خیابان، در اتومبیل و اتوبوس، به هنگام لباس پوشیدن، غذاخوردن، نگاه کردن، صحبت کردن، راه رفتن و …)،سختگیری بیش از حد بر کودکان و نوجوانان و داشتن توقعات زیاد، رفتار خصمانه و عصبی با ایشان، تهدیدها و تنبیه ها، تحقیرها و تحدیدهای ناروا و یا حمایت های افراطی و غیرضروری از فرزندان از اصلی ترین زمینه های رشد معیوب اجتماعی کودک و بروز کمرویی به شمار می آیند.
مشاهده ی دوگانگی و تعارض در رفتار الگوهای بزرگسال و ایجاد ناهماهنگی در مفاهیم اساسی شخصیت کودک، موجب کشاکش های درونی و در نتیجه اختلال در رشد طبیعی می گردد، اضطراب شدید و کمرویی کودک را به همراه خواهد داشت.
تک فرزندها و فرزندان اول خانواده
کمرویی در میان فرزندان اول خانواده و تک فرزندها بیش از سایر فرزندان خانواده دیده می شود؛ به خصوص زمانی که والدین قادر نباشند زمینه ی تربیت و رشد اجتماعی مطلوب و هماهنگ ایشان را مطابق با نیازهای عاطفی و اجتماعی آنان فراهم آورند. به طور کلی در غالب موارد ، فرزندان اول خانواده و تک فرزندها با بزرگترها بیشتر همانند سازی می کنند و تمایل ایشان در برقراری ارتباط با بزرگسالان بیش از همسالانشان است. به دیگر سخن ، فرزندان اول خانواده و تک فرزندها در برقراری ارتباط با همسالان و همکلاسی های خود بیشتر با مشکل مواجه می شوند تا با افراد بزرگسال، چرا که عموماً والدین انتظارت و توقعات متنوعی از تنها فرزند و یا فرزند اول خود دارند و به دلیل همین انتظارات فوق العاده، اعمال فشارهای روانی از طرف والدین و آرمان خواهی های فراوان ایشان و احساس ناتوانی این قبیل فرزندان در تحقق بخشیدن به خواست های والدین، به تدریج بعضاً دچار احساس بی کفایتی می شوند و خودپنداری بسیار ضعیفی پیدا می کنند و زمینه ی اضطراب فراگیر و کمرویی در شخصیت ایشان نمایان می شود. به خاطر چنین وضعیت عاطفی – روانی، از دست دادن احساس خود ارزشمندی و برخورداری از خودپنداری کمتر، در بعضی از موارد فرزندان اول در مقایسه با سایر فرزندان خانواده به توفیقات کمتری در پیشرفت تحصیلی دست می یابند.

۱۳۸۷ شهریور ۲۴, یکشنبه

غلبه بر کمروئی - قسمت دوم
اضطراب
اضطراب از نظر روان شناسی و روان پزشکی یعنی «ناآرامی، هراس و ترس ناخوشایند و فراگیر با احساس خطر قریب الوقوع که منبع آن قابل شناختن نیست» به سخن دیگر اضطراب یک پاسخ طبیعی در مقابل هر نوع تهدید یا فرآیندی آگاه کننده و اخطاری به فرد درباره ی یک خطر یا موقعیت ضربه آمیز است. الگوی پدیدآیی اضطراب در موجود زنده امری است کاملاً فطری و در حد متعادل آن نیروی محرکی برای بسیاری از اعمال و رفتار انسان و ضرورتی برای بقای حیات و صیانت نفس، تلاش و حرکت و آمادگی برای مقابله با تهدیدها و خطرهای طبیعی و اجتماعی به شمار می رود. اما زمانی که نگرانی های فرد نسبت به مسایل مختلف به طور فراگیر فزونی یابد، به تدریج شاهد بروز اضطراب مرضی خواهیم بود. ریشه اضطراب درونی و روانی است و در مراحل رشد شخصیت پدیدار می شود و همان گونه که ذکر شد پاسخی برای تهدیدی ناشناخته و نامشخص و دارای جنبه ی تعارضی و غالباً مزمن است.
اضطراب اجتماعی نتیجه ای است از احتمال یا وقوع نوعی ارزیابی شخصی در موقعیت های مختلف اجتماعی. به دیگر سخن ، فردی که دچار اضطراب اجتماعی است هیچ گونه تمایلی به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و با احساسی از ترس و پایداری غیر معقول، از هر موقعیتی که ممکن است در معرض داوری دیگران قرار گیرد، اجتناب می ورزد. برداشت یا تصور شخص از موقعیت های اجتماعی که احتمال دارد شخصیت او مورد سنجش و ارزشیابی قرار گیرد، می تواند واقعی یا خیالی باشد. در واقع شخصی که به شدت دچار اضطراب اجتماعی است، تصور می کند در هر موقعیت یا شرایط اجتماعی فرد یا افرادی به محض مواجه شدن با او رفتار و شخصیتش را مورد نقادی و ارزیابی قرار خواهند داد و یا ممکن است طوری رفتار کند که مورد تحقیر دیگران واقع شود و در فشار و مخمصه قرار گیرد.
هنگامی که چنین اضطرابی بر وجود فرد مستولی شود، اعتماد به نفس کاهش می یابد، قدرت نگرش واقع بینانه و برقراری ارتباط متقابل با دیگران به حداقل می رسد و احساس تنش یا ناتوانی در تنش زدایی، افسردگی ، ناآرامی و بیقراری، گریز از ارتباطات معمول اجتماعی و دل مشغولی های مفرط، شخصیت فرد را فرا می گیرد.
در تعدیل اضطراب، عوامل بسیاری از جمله نحوه ی نگرش یا بازخورد فرد، باورهای قلبی، ارزش ها و اعتقادات دینی و تربیت خانوادگی و اجتماعی تأثیر دارد.
اضطراب اجتماعی
اضطراب اجتماعی نتیجه ای است از احتمال یا وقوع نوعی ارزیابی شخصی در موقعیت های مختلف اجتماعی. به دیگر سخن ، فردی که دچار اضطراب اجتماعی است هیچ گونه تمایلی به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و با احساسی از ترس و پایداری غیر معقول، از هر موقعیتی که ممکن است در معرض داوری دیگران قرار گیرد، اجتناب می ورزد. برداشت یا تصور شخص از موقعیت های اجتماعی که احتمال دارد شخصیت او مورد سنجش و ارزشیابی قرار گیرد، می تواند واقعی یا خیالی باشد. در واقع شخصی که به شدت دچار اضطراب اجتماعی است، تصور می کند در هر موقعیت یا شرایط اجتماعی فرد یا افرادی به محض مواجه شدن با او رفتار و شخصیتش را مورد نقادی و ارزیابی قرار خواهند داد و یا ممکن است طوری رفتار کند که مورد تحقیر دیگران واقع شود و در فشار و مخمصه قرار گیرد.
با اذعان به این که همه ی انسان ها از کوچک تا بزرگ اساساً تشویق پذیر و تنبیه گریز هستند و دوست ندارند که بخشی از رفتار یا جنبه های مختلف شخصیتشان به توسط دیگران مورد ارزیابی و نقادی قرار گیرد و چنین شرایط یا صحنه های امتحانی برایشان خوشایند نیست؛ اما آن دسته از کودکان، نوجوانان و بزرگسالانی که به طور غیرعادی دچار ترس یا اضطراب اجتماعی هستند، کمترین تمایلی برای حضور در موقعیت های اجتماعی و ارتباط با دیگران ندارند، چرا که همه موقعیت های اجتماعی و تعامل بین فردی را صحنه های ارزیابی و انتقاد تلقی می کنند. فی المثل حضور در جلسات مصاحبه و گزینش تحصیلی و شغلی، دیدار با فردی مسئول یا مقتدر برای اولین بار، صحبت، سخنرانی و ارائه ی گزارش در حضور مخاطبان برجسته، مصاحبه در برنامه ی پخش مستقیم تلویزیون یا رادیو، ورود به اطاقی مملو از آدم های غریبه و موقعیت هایی از این قبیل تقریباً همه ی افراد را تا حدودی مضطراب می کند، لکن بعضی از کودکان، جوانان و بزرگسالان غالباً در هر موقعیت اجتماعی که ممکن است رفتار ایشان مورد ارزیابی قرار گیرد، دچار اضطراب شدید می شوند. برای این قبیل افراد ، اضطراب یک ویژگی شخصیتی محسوب می شود و نه یک وضعیت گذرا.
باید توجه داشت که صرف احساس تنهایی به معنای کمرویی یا ناتوانی و معلولیت اجتماعی نمی تواند باشد. همچنین احساس تنهایی لزوماً همیشه به معنای «تنها بودن» نیست.
اضطراب اجتماعی در شرایط زیر بیشتر مشاهده می شود
1. ترس از عدم تأیید یا انتقاد توسط دیگران.
2. ترس از قرار گرفتن در موقعیتی که می بایست مصمم و قاطع جواب داد یا اظهار نظر کرد.
3. ترس از مقابله کردن با شرایط خاص اجتماعی، عصبانیت ها و پرخاشگری ها.
4. ترس از مواجه شدن و همکلامی با جنس مخالف.
5. ترس از ناتوانی در برقراری و حفظ روابط بسیار صمیمی بین فردی.
6. ترس از بروز جدی تعارض و دوگانگی احساس در خانواده و طرد شدن توسط والدین.
7. ترس از طرد شدن و از دست دادن روابط بین فردی.
کمرویی و احساس تنهایی
تنهایی یک واکنش هیجانی است. فردی که قادر به برقراری ارتباط با دیگران نیست، احساس می کند که از دوستان و نزدیکان جداست و به طور قابل ملاحظه ای کمتر از دیگران از روابط اجتماعی بهره می برد. چنین فردی نمی تواند احساسات خوشایند یا ناخوشایند، ترس ها و نگرانی ها و آرزوها و امیدهایش را با نزدیکان و دوستانش در میان بگذارد و پاسخ ها و عکس العمل های ایشان را دریافت کند. احساس تنهایی نیز همانند کمرویی نوعی ناتوانی اجتماعی است و هر کدام از ما در یک موقعیت یا شرایط خاص ممکن است احساس کنیم که تنها هستیم. افرادی که دچار احساس « تنهایی » می شوند و این احساس با شدت و مداومت افکار و رفتار ایشان را فرا می گیرد، به تدریج از تمایلات اجتماعی و ارتباطات بین فردی شان کاسته می شود تا به حداقل می رسد، و از این نظر بعضی از ویژگی های افراد کمرو را پیدا می کنند. کمرویی ناتوانی و معلولیت فرد در برقراری ارتباط است و «تنهایی» مشکل انسان در اثر فقر ارتباطی است.
باید توجه داشت که صرف احساس تنهایی به معنای کمرویی یا ناتوانی و معلولیت اجتماعی نمی تواند باشد. همچنین احساس تنهایی لزوماً همیشه به معنای «تنها بودن» نیست. ممکن است یک نفر در جمع آشنایان و دوستان و در حین حضور در جشن ازدواج یکی از بستگان احساس کند که تنهاست و برعکس شخصی ممکن است در یک محیط و مکان کاملاً دور از خانواده و دوستان واقعاً تنها باشد، بدون این که احساس تنهایی کند. شایان ذکر است که به دلیل ویژگی ها و نیازهای خاص روانی – اجتماعی نوجوانان ، ظهور پدیده ی تنهایی (احساس تنهایی) در بین آنها به طور فوق العاده ای بیشتر از شیوع این احساس در میان بزرگسالان است. به همین خاطر در طول یک هفته، لحظاتی که نوجوانان احساس تنهایی می کنند به مراتب بیش از بزرگسالان است.
بنابراین احساس تنهایی ممکن است کاملاً گذرا و موقتی باشد و فرد دوباره نشاط زندگی و تمایل به فعالیت اجتماعی را بازیابد. اما هرگاه چنین احساسی به علل گوناگون، از جمله ناکامی های مکرر، نگرانی و اضطراب شدید، رفتار تبعیض آمیز و بی عدالتی، فشارهای خانوادگی و اجتماعی، سرخوردگی و توسعه نگرش و بازخورد منفی نسبت به رفتار ناخوشایند و واکنش های منفی اطرافیان، فقر انگیزشی و قطع امید از پیوندهای عاطفی عزیزان، تقویت گردد با شدت هرچه بیشتر فراگیر شود و فرد مبتلا عمیقاً احساس تنهایی کند، نه تنها همانند افراد کمرو دچار ناتوانی یا معلولیت اجتماعی می شود، بلکه اضطراب و احساس تنهایی زمینه ی افسردگی جدی را در وی به وجود می آورد و ممکن است دست به اقدامات غیرعادی نظیر گریز و فرار از خانه و محل زندگی و کار، بعضی کژروی های اجتماعی، اعتیاد و خودکشی بزند. درصد قابل توجهی از کسانی که خودکشی کرده اند یا اقدام به خودکشی می کنند، تجارب فراوانی از احساس تنهایی و رها شدگی از طرف صمیمی ترین نزدیکان و دوستان خود داشته اند.
بنابراین می بایست به طور خیلی جدی به این پدیده توجه داشت و افراد مبتلا به آن را با اتخاذ روش های اصلاحی و درمانی مناسب، مورد درمان و توان بخشی اجتماعی قرار داد.
بدون تردید در دنیای پیچیده ی امروز، فراوانی ناراحتی ها و رنج های ناشی از مشکلات ارتباطی و سازگاری اجتماعی، نظیر: اضطراب، افسردگی، کمرویی و احساس تنهایی و … به مراتب بیش از بیماری های قلبی است! در واقع در بسیاری از موارد ناراحتی های قلبی خود نتیجه ی فشارهای عاطفی و روانی و روابط ناسالم یا ناموفق بین فردی است .
بحث درباره ی شیوع کمرویی و درصد فراوانی افراد کمرو، با توجه به تعریف پدیده ی کمرویی از دیدگاه بین فرهنگی و نگرش متفاوت و متنوع جوامع مختلف نسبت به این پدیده، کار ساده ای نمی تواند باشد. اما می توان گفت که پدیده ی کمرویی فوق العاده فراگیر است و به دلایل عدیده ای که مقالات بعد به آنها اشاره خواهد شد درصد قابل توجهی از کودکان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان هر جامعه دچار کمرویی و چنین ناتوانی ها و معلولیت اجتماعی هستند.
حداقل پدیدار شدن کمرویی هنگامی است که فرد کمرو با مخاطبان آشنا و صمیمی و خردسال در کانونی همچون خانواده سروکار دارد؛ و حداکثر تبلور یا تظاهر کمرویی زمانی است که فرد کمرو در یک موقعیت و شرایط تازه با حضور جمع قابل توجهی از افراد غریبه و متنفذ و مقتدر، ملزم به صحبت کردن و توضیح و گفت و شنود صریح می شود.
همانگونه که گفته شد
کمرویی در نزد کودکان و نوجوانان به مراتب بیشتر از بزرگسالان است.
بسیاری از افرادی که در واقع براساس تعاریف ارائه شده و معیارهای پذیرفته ی کمرویی، کمرو تلقی می شوند، به گونه ای کمرویی خود را پنهان می دارند و بخصوص سعی می کنند تا در برابر کودکان و افراد همسال خویش کمتر کمرویی نشان دهند.
در هر حال فراوانی ظهور رفتار کمرویی در موقعیت های مختلف خانوادگی و فامیلی، شغلی و تحصیلی، اجتماعی و سیاسی و … کاملاً متفاوت است. به طور کلی حداقل پدیدار شدن کمرویی هنگامی است که فرد کمرو با مخاطبان آشنا و صمیمی و خردسال در کانونی همچون خانواده سروکار دارد؛ و حداکثر تبلور یا تظاهر کمرویی زمانی است که فرد کمرو در یک موقعیت و شرایط تازه با حضور جمع قابل توجهی از افراد غریبه و متنفذ و مقتدر، ملزم به صحبت کردن و توضیح و گفت و شنود صریح می شود. بررسی های انجام شده حاکی از آن است که تمامی افراد کمرو در همه ی موقعیت ها و شرایط اجتماعی یکسان، واکنش و رفتار مشابهی از خود نشان نمی دهند و میزان و درجات احساس کمرویی ایشان کاملاً متفاوت است.

۱۳۸۷ شهریور ۲۱, پنجشنبه

غلبه بر كمرويي - قسمت اول
انسان اصالتاً موجودی است اجتماعی و نیازمند برقراری ارتباط با دیگران. بسیاری از نیازهای عالیه ی انسان و شکوفا شدن استعدادها و خلاقیت هایش فقط از طریق تعامل بین فردی و ارتباطات اجتماعی می تواند ارضاء شود و فعلیت یابد.
در واقع خودشناسی، برقراری ارتباط مؤثر و متقابل با دیگران، پذیرش مسئولیت اجتماعی و نیل به کفایت اقتصادی از اهداف اساسی همه ی نظام های تربیتی است.
کمرویی غالباً با گذشت زمان، فشردگی و پیچیدگی روابط بین فردی و تشدید فشارهای اجتماعی، رقابت ها، گوشه گیری ها، تکروی ها، عزلت گزینی ها و تنهایی ها گسترده و شدیدتر می شود و درصد بیشتری از جوانان و بزرگسالان را فرا می گیرد. مگر این که بتوانیم با تشخیص سریع و استفاده از روش های تربیتی و درمانی مناسب و مؤثر از گسترش کمرویی و تشدید آن پیشگیری کنیم.
در دنیای پیچیده ی امروز، یعنی در عصر ارتباطات سریع و پیوندهای اجتماعی، ضرورت هرچه بیشتر تعاون و همکاری های ملی و همفکری های علمی، حضور فعالیت فرهنگی و احاطه بر زنجیره ی علوم، فنون و تکنولوژی برتر؛ بدون تردیدپدیده ی کمرویی یک معلولیت اجتماعی است.
در هر جامعه درصد قابل توجهی از کودکان، نوجوانان و بزرگسالان بدون آن که تمایلی داشته باشند، ناخواسته خودشان را در حصاری از کمرویی محبوس و زندانی می کنند و شخصیت واقعی و قابلیت های ارزشمند ایشان در پس توده ای از ابرهای تیره ی کمرویی، ناشناخته می ماند.
چه بسیار دانش آموزان و دانشجویان هوشمند و خلاقی که در مدارس و دانشگاه ها فقط به دلیل کمرویی و معلولیت اجتماعی، همواره از نظر پیشرفت تحصیلی و قدرت خلاقیت و نوآوری نمره ی کمتری از همسالان عادی خود عایدشان می شود؛ چرا که کمرویی یک مانع جدی برای رشد قابلیت ها و خلاقیت های فردی است.
پدیده ی کمرویی در بین بزرگسالان و افراد مسن بسیار پیچیده تر است و چنین پیچیدگی روانی ممکن است در اغلب موارد، نیازهای درونی، تمایلات، انگیزه ها، قابلیت ها، فرصت ها، هدف ها و برنامه های شغلی، حرفه ای و اجتماعی ایشان را به طور جدی متأثر و دگرگون کند.
پرداختن به پدیده ی کمرویی و بررسی مبانی روان شناختی آن از این رو حائز اهمیت است که تقریباً همه ی ما به گونه ای تجاربی از کمرویی را در موقعیت های مختلف داشته ایم. اما نکته ی مهمتر این است که بعضی ها در همه ی شرایط و موقعیت های اجتماعی به کمرویی قابل توجهی دچار می شوند. بنابراین می توان گفت که اکثر قریب به اتفاق مردم در مواردی از زندگی اجتماعی خود به گونه ای دچار کمرویی شده اند.
- بعضی هاصرفاً در مواقع و موقعیت های خاص دچار کمرویی می شوند.
- بعضی ها دربرخی از مواقع و موقعیت ها دچار کمرویی می شوند.
- بعضی ها درغالب مواقع و موقعیت ها دچار کمرویی می شوند.
- بعضی از کودکان، نوجوانان و بزرگسالان که شمارشان نیز قابل ملاحظه است،تقریباً در همه ی موقعیت های اجتماعی دچار کمرویی می شوند.
روند تحولات اجتماعی گویای این حقیقت است که مسئله کمرویی غالباً با گذشت زمان، فشردگی و پیچیدگی روابط بین فردی و تشدید فشارهای اجتماعی، رقابت ها، گوشه گیری ها، تکروی ها، عزلت گزینی ها و تنهایی ها گسترده و شدیدتر می شود و درصد بیشتری از جوانان و بزرگسالان را فرا می گیرد. مگر این که بتوانیم با تشخیص سریع و استفاده از روش های تربیتی و درمانی مناسب و مؤثر از گسترش کمرویی و تشدید آن پیشگیری کنیم. باید توجه داشت که کمرویی می تواند به تدریج به صورت نوعی بیماری روانی (روان نژندی) درآید. بنابراین کمرویی باید هرچه زودتر شناسایی، پیشگیری و درمان شود.

کمرویی چیست؟
کمرویی یک توجه غیرعادی و مضطربانه به خویشتن در یک موقعیت اجتماعی است که در نتیجه ی آن فرد دچار نوعی تنش روانی – عضلانی می شود، شرایط عاطفی و شناختی اش متأثر می گردد و زمینه ی بروز رفتارهای خام و ناسنجیده و واکنش های نامناسب در وی فراهم می شود. به دیگر سخن ، پدیده ی کمرویی به یک مشکل روانی – اجتماعی و آزار دهنده ی شخصی مربوط می شود که همواره به صورت یک ناتوانی یا معلولیت اجتماعی ظاهر می گردد. به کلام ساده، کمرویی یعنی «خود توجهی» فوق العاده و ترس از مواجه شدن با دیگران. زیرا کمرویی نوعی ترس یا اضطراب اجتماعی است که در آن فرد از مواجه شدن با افراد ناآشنا و ارتباطات اجتماعی گریز دارد. بنابراین:
1. کمرویی رو به رو شدن با افراد جدید را برای فرد نگران کننده و دشوار می کند.
2. کمرویی وارد شدن به اماکن جدید و کسب و کار و تجارت تازه را برای فرد سخت می نماید.
3. کمرویی مخفی شدن از انظار و احساس عجز در عین توانمندی را سبب می شود.
باید توجه داشت که احساس کمرویی افراد همیشه در برابر انسان ها متبلور می شود و نه در برابر حیوانات، اشیاء و موقعیت های طبیعی و جغرافیایی.
کمرویی از دیدگاه بین فرهنگی
کمرویی پدیده ی گسترده و متنوعی است که نزد افراد، خانواده ها، جوامع و فرهنگ های مختلف معانی متفاوتی دارد. کودک یا نوجوانی ممکن است از نظر روان شناسی اجتماعی فردی کمرو باشد، اما از نظر خانواده یا مدرسه به عنوان یک کودک یا نوجوان مؤدب و متین تلقی گردد. به عبارت دیگر بعضی ها افراد کمرو را انسان هایی ساکت، مؤدب و محترم می دانند و تصور می کنند که این قبیل افراد، شهروندان سالم و بی آزاری هستند و برخی نیز افراد کمرو را انسان هایی مطیع، حرف گوش کن، مستعد و مقبول اجتماع می دانند.
بعضی نیز کمرویی را برای دختران امری عادی و صفتی مثبت تلقی می کنند و آن را برای پسرها یک ویژگی یا منش ناپسند می دانند، در حالی که کمرویی همان گونه که قبلاً اشاره شد، یک معلولیت اجتماعی و مانع رشد مطلوب شخصیت است و برای هر دو جنس امری است نامطلوب و نابهنجار.
برخی دیگر، کمرویی را در افراد، بخصوص نزد دختران مترادف باحیا و عفت می دانند و آن را تأیید، تمجید و تشویق می کنند؛ در حالی که «حیا» یکی از برجسته ترین صفات انسان های متعالی بوده، شاخص ایمان و بیانگر رشد مطلوب شخصیت است. به بیان دیگر قدرت خویشتن داری امری است ارادی و ارزشمند و برعکس کمرویی پدیده ای کاملاً غیر ارادی، ناخوشایند و حکایتگر ناتوانی و معلولیت اجتماعی است.
پدیده ی کمرویی در کشورهای مختلف و از دیدگاه مطالعات بین فرهنگی، حاکمیت نظام های ارزشی متفاوت و غالب بودن بعضی از اهداف خاص تربیتی در خانه و مدرسه نیز بسیار مهم و قابل توجه است.
در بسیاری از جوامع غربی که کارگزاران آنها به طور مستقیم و غیرمستقیم مشوق و مروج رقابت های گسترده، فزون خواهی های فردی، آزادی های فوق العاده ی شخصی و سلطه طلبی و لجام گسیختگی فرهنگی هستند، به لحاظ شایع بودن همین اندیشه ی خودمحوری، برتری جویی، منفعت طلبی و پرخاشگری در خانواده و کلاس و مدرسه درصد افراد مبتلا به کمرویی فوق العاده کمتر از جوامعی است که کودکان و نوجوانان را به سختکوشی و تلاش، قناعت و سازگاری و تواضع تشویق می کنند.
اما در کشورهایی که مردم عمدتاً با تبعیت پذیری محض و شخصیت انفعالی زندگی می کنند، حکومت های دیکتاتورمنش، آزادی های مشروع فردی و اجتماعی را کاملاً محدود می کنند، فرصت تقویت احساس خودپنداری و رشد مطلوب شخصیت افراد فراهم نمی شود و زمینه ی پدیدآیی رفتارهای پرخاشگرانه، کمرویی و اجتماع گریزی بیشتر مشاهده می گردد. بر همین اساس در جوامع کمونیستی، کمرویی در میان اقشار مختلف جمعیت به مراتب بیش از جوامع دیگر است.
انتظار این است که در جوامع اسلامی با توجه به ارزش های والای قرآنی و وظایف و تکالیف شرعی فردی و گروهی، ضرورت پذیرش مسئولیت های اجتماعی و اتصاف به فضیلت های اخلاقی، کودکان، نوجوانان و بزرگسالان به دور از افراط و تفریط، در تربیت اجتماعی رشدی متعادل و متوازن داشته باشد و افراد، با تجلی شجاعت اخلاقی در گفتار و رفتار ایشان از کمرویی، جسارت و پرخاشگری برکنار باشند. بدون تردید مسلمانان کمرو نمی توانند در انجام بعضی از وظایف و مسئولیت های اجتماعی خود موفق باشند. فی المثل خمیر مایه ی ایفای وظیفه ی مهم امر به معروف و نهی از منکر برخورداری از شجاعت اخلاقی و مهارت برقراری ارتباط اجتماعی متقابل، مؤثر و مفید است. بسیاری از محققان و متخصصان، ریشه ی اصلی کمرویی را در ترس یا اضطراب اجتماعی (SOCIAL ANXIETY) می دانند. بنابراین لازم است اشاره ی مختصری به اضطراب و اضطراب اجتماعی داشته باشیم

۱۳۸۷ شهریور ۱۸, دوشنبه

نگرشی بر چالش های مدیران سازمان ها در قرن بیست و یکم - قسمت سوم (پایانی)
رویارویی با مسائل بین المللی
یکی ازمسائل مهم بین المللی برای مدیران شناخت تفاوت های فرهنگی کشورهای مختلف می‌باشد. این عبارت مشهور که «در رم باید همانند رومی ها عمل کرد» اساس و مبنای این موضوع است که چرا باید تفاوت ملتها را درک کرد. ملتها و کشورها متفاوت اند، و این یک واقعیت محض است. مدیرانی که بتوانند این مطلب را درک نمایند، به هنگام کار با مردم کشورهای دیگر می توانند شیوه‌ی مدیرت خود را تغییر داده، تعدیل نمایند تا به صورتی اثر بخش تر انجام وظیفه کنند ( البته در مقایسه با کسانی که به تفاوتهای فرهنگی ملتها توجه نمی کنند) مدیران آگاه و آنها به تفاوتهای ملی مردم کشورهای مختلف توجه می کنند خوب می دانند که در هر کشوری چه شیوه ای از مدیریت را باید در پیش گیرند.
برای مثال، آنها خوب می دانند که بریتانیایی‌ها به حفظ حریم شخصی اهمیت می دهند بنابراین سعی می کنند درباره مسائل شخصی افراد پرسشی مطرح نسازند و به اصطلاح وارد حریم شخصی اهمیت می دهند بنابراین سعی می کنند درباره مسائل شخصی افراد پرسشی مطرح نسازند و به اصطلاح وارد حریم شخصی آنها نشوند. بر عکس اگر در یونان دربار‌ه‌ی مسائل شخصی افراد پرسشی بشود یک امر عادی به نظر می‌آید و دلیلی است بر این که فرد به دیگر یا اهمیت می دهد. در دانمارک چون فردی مورد خطاب قرار گیرد باید از عنوان تخصصی و حرفه ای او استفاده کرد، ولی در یونان از ذکر عنوان تنفر دارند. در ژاپن همه‌ی معاملات و داد و ستدهای بازرگانی و تجاری با مبادله رسمی کارت شروع می شود، ملی مدیر آگاه می داند که در ایتالیا کسی چنین انتظاری از فرد ندارد. ایتالیایی ها به کارت تجاری اهمیت نمی دهند‌. اگر چه ماه اوت در بسیاری از کشورها یکسان است، ول مدیران خوب می دانند که در این ماه نباید به کار داد و ستد در فرانسه بپردازند. فرانسوی ها در این ماه به مسافرت و گذراندن تعطیلات تابستانی می روند‌. اگر چه در بریتانیا به اصلاح وقت طلاست و افراد وقت شناس هستند ولی چون مدیر به اسپانیا وارد شود نباید تأخیر 20 یا 30 دقیه ای را جدی بگیرد در فرهنگ اسپانیایی وقت شناسی ارزش چندان زیادی ندارد.
متأسفانه گفتن این مطلب که چون در روم بودی باید همانند رومی ها عمل کنی بسی آسان تر از نفس عمل است. به بیان دیگر یک ایرانی شاید بداند که یونانی ها، دانمارک یها و اسپانیولی ها تفاوتهای زیادی با ایرانی ها دارند ولی جنبه های تفاوت آنها را به صورت دقیق نمی داند‌. اگر مدیران ایرانی بخواهند در سیستم اقتصادی جهانی موفق باشند درک ویژگیهای مشترک یک ملت در درون و مرزهای شناخته شده از اهمیت زیادی برخوردار است.
پیشرفت تکنولوژی و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی :
تعداد زیادی از صاحبنظران در امور جهانی‌، بیش از ده سال است که می گویند جهان به صورت یک دهکده جهانی در آمده است. برای مثال حمل و نقل و ارتباطات، هواپیماهای مافوق صوت، شبکه‌های کامپیوتری و تلفن بین ‌الملل و سخن پراکنی‌هایی که از ماهواره ها استفاده می کنند، این وضع را پیش آوردند که افراد بتوانند به راحتی و با سرعت از قاره های دیگر بازدید به عمل آورند. از نظر اقتصادی فاصله ها از بین می رود، مرزهای ملی ناپدید می گردد و موانع عمده بر سر راه داد و ستد از میان برداشته می شود. با پیدایش دهکده جهانی نمی توان به راحتی مشخص کرد که یک محصول با کالا به کدام کشور تعلق دارد. برای مثال فرض بر این این است که هوندا یک شرکت ژاپنی است‌، ولی اتومبیل مدل آکورد را در اوهایو امریکا تولید می کند.
شرکت اتومبیل سازی فورد Ford که دفتر مرکزی آن در دیترویت امریکا قرار دارد اتومبیل مدل مرکوری را در مکزیکو تولید می کند. برخی از شرکتهای به اصطلاح آمریکایی، مثل جنرال تایر در واقع به تملک خارجیها در آمده اند. سیستم اقتصاد جهانی برای مدیران مسائل و مشکلاتی به وجود می آورند که آنها در واحدهای موجود و در درون مرزهای یک کشور هرگز با آن مشکلات رو به رو نمی شوند. مدیران با سیستم های سیاسی، حقوقی و قانونی متفاوت رو به رو می شوند. از نظر سیاست های مالیاتی و جویا محیط اقتصادی باید با شرایط جدیدی دست و پنجه نرم کنند. هم چنین آنها باید با فرهنگ های ملی متفاوت رو به رو شوند ( یعنی ارزشهای اصولی و روشهایی که از وجوه مشخصه هر کشوری است) که با بسیاری از انها و آنچه را که آنان یک عمر بدان عادت کرده‌اند، تفاوت فاحش دارد.
تأثیر فرهنگ های مختلف بر اقتصاد کشورها:
از متداولترین چهارچوبهایی که برای تفکیک و تشخیص فرهنگ ها از یکدیگر بکار برده می شود. ملاک های زیر می باشند؛
الف ـ فرهنگ و زمان : جوامع از دیدگاه ارزشی که برای زمان قائل می شوند، با هم متفاوت اند، برای مثال در جوامع غربی، زمان به عنوان یکی از منابع نایاب تلقی می شود، آنان بر این باورند که «وقت طلاست» بنابراین باید از آن کمال استفاده را نمود. امریکایی ها به زمان حال و آینده نزدیک توجه زیادی می کنند. شاید به همین علت باشد که نتیجه فعالیتها و عملکردهای سازمان ها را در دوره‌های کوتاه مدت و میان مدت می‌سنجند و آنها را ارزیابی می کنند. در یک نمونه از سازمان در امریکای شمالی، افراد و اعضاء هر شش ماه یا هر سال یک بار مورد ارزیابی قرار می گیرند. بر عکس در ژاپن، ارزیابیها در دوره های بلند مدت تر صورت می گیرد و این موضوع در روشهای ارزیابی آن مکان منعکس می شود. معمولاً به کارکنان ژاپنی ده سال یا مدت زمان بیشتری وقت داده می شود تا خود را نشان دهند و ارزش خود را بالا ببرند.
سایر جوامع دیدگاههای دیگری نسبت به زمان دارند. برخی به گذشته توجه می کنند‌. برای مثال ایتالیایی‌ها سنت پرست هستند و همواره می کوشند تا سنت ها و روایدهای تاریخی خود را زنده نگه دارند.
آگاهی از دیدگاه جامعه نسبت به زمان، انسان را قادر می سازد تا بتواند در آن جامعه به اهمیت مرزهای زمانی پی ببرد و انها را تعیین کند، یعنی این که آیا در آن محیط برنامه ریزیها بلند مدت است؟ عملکرد فرد پس از چه زمانی ارزیابی می شود؟ و این که تأخیر چه مفهومی دارد؟
ب ـ ماهیت مردم : آیا از دیدگاه فرهنگ مورد نظر، مردم آن دیار خوب، بد یا ترکیبی از هر دو هستند؟ در بسیاری از کشورهای جهان سوم اصولاً مردم خود را امین، صادق و قابل اعتماد می‌دانند. از سوی دگیر در اتحاد جماهیر شوروی سابق چنین پنداشته می شد که مردم اصولاً شرور و بد ذات هستند. دیدگاه فرهنگ آمریکایی شمالی درباره مردم آن دیار، در وسط این طیف قرار داد. در آن جوامع تصور یا پنداشت بر این است که اصولاً مردم خوب هستند ولی اعضای آن جامعه ها فکر می کنند که باید همواره مواظب باشند تا دیگران از خوبی آنان سوء استفاده نکنند. به سهولت می توان مشاهده کرد که دیگاه یک فرهنگ نسبت به طبیعت و خطرات مردم، چگونه می‌تواند بر شیوه مدیریت در آن جامعه اثر بگذارد. در جوامعی که پنداشته می شود مردن طبیعتاً شرور و پست هستند، نوع حکومت دیکتاتوری است، د رجوامعی که برای ارزشهای انسانی احترام قائل می‌شوند و به آنها اعتماد می کنند، نوع مدیریت یا حکومت جنبه‌ی مردمی یا دموکراتیک دارد. در فرهنگ های مختلط، در مدیریت رهبری جامعه یا سازمان به مشارکت افراد و اعضای سازمان اهمیت داده می شود، ولی کنترل شدیدی اعمال می شود تا موارد انحراف به سرعت مشخص و اصلاح شود.
ج : توجه به کار و فعالیت : در هر جامعه ای بسیاری از مردم اهل کار و به اصطلاح مرد عمل هستند و همواره بر انجام کارها تأکید می کنند. در برخی از جامعه ها به زمان و خوش گذرانیدن توجه می نمایند و همواره می کوشند از همه لحظه ها لذت ببرند و باز این که مردم بعضی از جوامع می کوشند بر هوای نفس غالب آیند و به اصطلاح قدر «لذت ترک لذت» را میدانند. مردم ژاپن اهل کار و عمل هستند آنها بسیار کوشا هستند و مایل اند نتیجه کار خود را به صورت ارتقای مقام، افزایش حقوق و پاداش و سایر شکلها ببینند. از سوی دگیر اهالی مکزیک به زمان حال و خوشگذرانیدن توجه می کنند ساعتهای بسیار زیادی صرف ناهار می کنند و در بعد ازظهرها کار چشمگیر انجام نمی دهند‌. فرانسوی ها بر منطق، استدلال و اقدامات بخردانه تأکید می کنند.
درک جهت گیری جامعه به کار و فعالیت موجب می شود که بتوان مشخص کرد مردم یک کشور چه اهمیتی به شیوه‌ی انجام کار و تفریح و سرگرمی می دهند، چگونه تصمیم می گیرند و پاداشها را بر چه اساسی پرداخت می کنند؟ برای مثال‌، در فرهنگهایی که بر کار، فعالیت یا اقدامات معقول و بخردانه تأکید می شود، مردم بیشتر اهل عمل هستند و در فرایند تصمیم گیری به روشهای بخردانه عمل می کنند.
د ـ رابطه افراد با یکدیگر : میتوان فرهنگها را بر اساس اینکه چه کسی مسئولیت رفاهی مردم را بر عهده دارد، طبقه بندی کرد. مثلاً امریکاییها بسیار فرد گرا هستند. آنها برای معرفی خود از شخصیت فردی و دستاوردهایشان استفاده می کنند. آنان بر این باورند که در کسی مسئولیت خویش را بر عهده دارد. در کشورهای مثل مالزی به گروه توجه می شود در این کشورها در گردهمایی های مذهبی و در آهنگهای مذهبی به مسأله اتحاد، وفاداری به جامعه و کشور «به اصطلاح، همگی به صورت ید واحده در آمدن» تأکید زیاد می شود. در کشورهایی چون فرانسه و بریتانیا جهت گیری به گونه‌ی دیگری است. اها به طبقات اجتماعی و ست های سازمانی توجه می‌کنند. در این کشورها، افراد در سلسله مراتب سازمانی و اداری قرار می گیرند و معمولاً پست یا مقام اداری فرد یا گروه برای یک دوره‌ی زمانی نسبتاً طولانی ثابت می ماند. این جوامع حالت اشرافیت و خود بزرگ بینی به خود می گیرند. برای طرح ریزی مشاغل، شیوه های تصمیم گیری، تعیین الگوها یارتباطی سیستم های پرداخت حقوق، مزایا و پاداش و تعیین رویه ها و روشهای اجرایی در سازمان، گرایش فرهنگی جوامع نقش مهمی ایفا می کند. برای مثال، در جوامع فرد گرا در گزینش کارگر و کارمند به مسأله توان یا عملکرد فرد توجه می شود و در جوامعی که برای گروه ارزش قائل می شوند، مسأله همکاری با دیگران اهمیت زیادی دارد. در جوامعی که به صورت طبقات اداره می شوند یا فرهنگ طبقاتی بر آنها حاکم است مسأله گزینش‌، به وضع داوطلب برای کارکردن در سازمان از نظر نوع طبقه اجتماعی‌، بستگی دارد.
هـ مفهوم مکان و فضا : مالکیت مکان آخرین موضوعی است که مورد توجه مدیران قرار می‌گیرد. بعضی از فرهنگها بسیار باز هستند و کارها را در محیطی باز و در حضور همکاران انجام می دهند. نکته مقابل آن فرهنگهایی هستند که اصرار دارند امور به صورت خصوصی صورت گیرد و به همه چی جنبه سر و رمز و راز می دهند. جوامعی هم هستند که دارای ترکیبی از این دو روش می باشند و بین اسن دو قطب قرار می گیرند.
سازمانهای ژاپنی منعکس کننده طبیعت باز جامعه خود می باشند. برای مثال، در آن کشور به‌ندرت امکان دارد که مدیران و مقامات سازمانیع دفاتر خصوصی و مجللی داشته باشند مدیران و کارمندان در یک اتاق کار می کنند و میزهای آنان به وسیله‌ی دیوارهای چوبی از یکدیگر جدا نمی‌شوند‌. در امریکای شمالی هم، سازمانها منعکس کننده ارزشهای فرهنگی هستند در این سازمانها برای نشان دادن مقام و اصالت فرد مدیران دارای دفاتر و اتاقهای خصوصی هستند. در این سازمانها برای نشان دادن مقام و اصالت فرد مدیران دارای دفاتر و اتاقهای خصوصی هستند. نشستهای مهم، پشت در اتاق بسته انجام می شود. اغلب اتاقهای بزرگ و مجلل اختصاصی یه مقامات بالای سازمان داده می شود.
د رجوامعی که حالت ترکیبی از دو فرهنگ یاد شده دارند، میز افراد و کارکنان سازمان در اتاقهای نسبتاً بزرگی قرار می گیرد که با دیوارهای تقریباً 2 متری غالباً چوبی از یکدیگر تفکیک می‌شود، و بدین گونه به این افراد نوعی فضای محدود خصوصی داده می شود. به هنگام طرح‌ریزی مشاغل نو ارتباطات در سازمان، مسأله نگرش جامعه از فضای کار، اهمیت زیادی دارد. شناخت تفاوتهای فرهنگی کشورهای مختلف و شناخت سایر چالشها مطرح شده در این مقاله توسط مدیران سازمانهای خدماتی و تولیدی کشور ما، این زمینه را فراهم می نماید که مدیران در تجارت جهانی و ر سرمایه گذاری های داخلی و خارجی به موفقیت های چشم گیری نایل آیند.