نوآوری و خلاقیت در مدیریت - قسمت اول
یكی از چالشها و وظایف خطیر مدیران ایجاد یك نظام حمایتی برای پرورش نوآوری است. اجمالا" اصول مدیریت برای نوآوری بدین شرح اند: جداسازی افراد از یكدیگر و جوركردن افراد باهم، نظارت و گوشزد كردن و درنهایت پاداش دادن به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند.
خلاقیت عبارت است از به كارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یك فكر یا مفهوم جدید. فراگرد ایجاد فكرهای جدید و تبدیل آن فكرها به عمل و كاربردهای سودمند را نوآوری می گویند. درغالب مدیریت سازمان، موفقیت نهایی و حتی گاهی بقای آن به میزان توانایی برنامه ریزان در ایجاد نوآوری و به كارگیری فكرهای نو بستگی دارد. مهمترین دلیل نیاز به خلاقیت و نوآوری بروز مشكل است. حل مشكل به دو شیوه حل عقلایی و حل خلاقانه مشكل میسر است. برای ظهور یك ذهنیت خلاق باید تعریف دقیقی از مشكل ارائه گردد همچنین زمینه استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راه حلهای مرسوم، ایجاد شود.مسئله حائزاهمیت در رابطه با خلاقیت موانع خلاقیت است كه در چهار مورد خلاصه می شود:
۱) ترس از انتقاد و شكست،
۲) عدم اعتماد به نفس
۳) تمایل به همرنگی و همگونگی
۴) عدم تمركز ذهن.
اضافه می شود انسدادهای ادراكی چون ثبات، تعهد، تراكم و بی خیالی از مهمترین موانع ذهنی خلاقیت به شمار می آیند. با آگاهی از انسدادهای ادراكی خود و اجرای روشهای خاص می توان مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش داد. به زعم صاحبنظران حل خلاقانه مشكل شامل چهار مرحله آمادگی، تكوین، روشنگری و تایید است.
یكی از چالشها و وظایف خطیر مدیران ایجاد یك نظام حمایتی برای پرورش نوآوری است. اجمالا" اصول مدیریت برای نوآوری بدین شرح اند: جداسازی افراد از یكدیگر و جوركردن افراد باهم، نظارت و گوشزد كردن و درنهایت پاداش دادن به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند.
● مقدمه
حل مشكل مهارتی است كه برای هر فرد در هر جنبه از زندگی لازم است. به ندرت ساعتی سپری می شود بدون آنكه یك فرد با نیاز به حل نوعی مشكل روبرو نشود. شغل مدیر به طور ذاتی حل مشكل است. اگر در سازمان مشكلاتی نبود، نیازی به مدیران هم نبود. بنابراین، تصور یك حلال مشكلات فاقد صلاحیت به عنوان یك مدیر موفق سخت است. دو روش حل مشكل وجود دارد:
مدیران اثربخش قادر به حل مشكل به صورت عقلایی و خلاقانه هستند، به رغم آنكه مهارتهای متفاوتی برای هر نوع از این مشكلها موردنیاز است.
۱) حل عقلایی عبارت از نوعی حل مشكل است كه مدیران هر روز به طور مستمر در بسیاری از موارد به كار می گیرند. حل خلاقانه مشكل كمتر رخ می دهد، زیرا توانایی حل خلاقانه مشكل قهرمانان را از بزدلان، حرفه های موفق را از ناموفق، مدیران كامیاب را از مدیران سرگردان جدا می كند و می تواند اثر شگرفی بر كارایی سازمان داشته باشد.
۲) حل خلاقانه مشكل
درحل مشكلات به طور خلاق دو كار عمده برای تراوش یك ذهنیت خلاق باید صورت گیرد:
الف) بهبود بخشیدن به تعریف مشكل:
یعنی مشكلات سازمان كه غالبا" در هاله ای از ابهام بوده و افراد شناخت دقیقی نسبت به خود ساختار مشكل و پیچیدگیهای فنی آن ندارند تشریح شده تا افراد با داشتن یك آشنایی دقیق و بینش روشن افكار نو و بكر خود را مطرح سازند.
ب) بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر:
منظور از این بحث ایجاد زمینه مناسب در استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راهحلهای مرسوم كه این كار اساس خلاقیت و نوآوری است. كلیشه ای عمل كردن یكی از موانع خلاقیت است. هریك از دو فرایند مذكور به خودی خود، شامل مراحل جزیی تری هستند:
▪ بهبود بخشیدن به تعریف مشكل كه شامل:
۱) ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا كنید؛
۲) تعاریف را بسط دهید؛
۳) تعریف را وارونه كنید.
▪ بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر كه شامل:
۱) قضاوت را به تاخیر بیندازید (اولین راه حل بهترین راه حل)؛
۲) راه حلهای موجود را گسترش دهید؛
۳) خصلتهای غیرمرتبط را تركیب كنید.
یكی از چالشها و وظایف خطیر مدیران ایجاد یك نظام حمایتی برای پرورش نوآوری است. اجمالا" اصول مدیریت برای نوآوری بدین شرح اند: جداسازی افراد از یكدیگر و جوركردن افراد باهم، نظارت و گوشزد كردن و درنهایت پاداش دادن به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند.
خلاقیت عبارت است از به كارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یك فكر یا مفهوم جدید. فراگرد ایجاد فكرهای جدید و تبدیل آن فكرها به عمل و كاربردهای سودمند را نوآوری می گویند. درغالب مدیریت سازمان، موفقیت نهایی و حتی گاهی بقای آن به میزان توانایی برنامه ریزان در ایجاد نوآوری و به كارگیری فكرهای نو بستگی دارد. مهمترین دلیل نیاز به خلاقیت و نوآوری بروز مشكل است. حل مشكل به دو شیوه حل عقلایی و حل خلاقانه مشكل میسر است. برای ظهور یك ذهنیت خلاق باید تعریف دقیقی از مشكل ارائه گردد همچنین زمینه استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راه حلهای مرسوم، ایجاد شود.مسئله حائزاهمیت در رابطه با خلاقیت موانع خلاقیت است كه در چهار مورد خلاصه می شود:
۱) ترس از انتقاد و شكست،
۲) عدم اعتماد به نفس
۳) تمایل به همرنگی و همگونگی
۴) عدم تمركز ذهن.
اضافه می شود انسدادهای ادراكی چون ثبات، تعهد، تراكم و بی خیالی از مهمترین موانع ذهنی خلاقیت به شمار می آیند. با آگاهی از انسدادهای ادراكی خود و اجرای روشهای خاص می توان مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش داد. به زعم صاحبنظران حل خلاقانه مشكل شامل چهار مرحله آمادگی، تكوین، روشنگری و تایید است.
یكی از چالشها و وظایف خطیر مدیران ایجاد یك نظام حمایتی برای پرورش نوآوری است. اجمالا" اصول مدیریت برای نوآوری بدین شرح اند: جداسازی افراد از یكدیگر و جوركردن افراد باهم، نظارت و گوشزد كردن و درنهایت پاداش دادن به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند.
● مقدمه
حل مشكل مهارتی است كه برای هر فرد در هر جنبه از زندگی لازم است. به ندرت ساعتی سپری می شود بدون آنكه یك فرد با نیاز به حل نوعی مشكل روبرو نشود. شغل مدیر به طور ذاتی حل مشكل است. اگر در سازمان مشكلاتی نبود، نیازی به مدیران هم نبود. بنابراین، تصور یك حلال مشكلات فاقد صلاحیت به عنوان یك مدیر موفق سخت است. دو روش حل مشكل وجود دارد:
مدیران اثربخش قادر به حل مشكل به صورت عقلایی و خلاقانه هستند، به رغم آنكه مهارتهای متفاوتی برای هر نوع از این مشكلها موردنیاز است.
۱) حل عقلایی عبارت از نوعی حل مشكل است كه مدیران هر روز به طور مستمر در بسیاری از موارد به كار می گیرند. حل خلاقانه مشكل كمتر رخ می دهد، زیرا توانایی حل خلاقانه مشكل قهرمانان را از بزدلان، حرفه های موفق را از ناموفق، مدیران كامیاب را از مدیران سرگردان جدا می كند و می تواند اثر شگرفی بر كارایی سازمان داشته باشد.
۲) حل خلاقانه مشكل
درحل مشكلات به طور خلاق دو كار عمده برای تراوش یك ذهنیت خلاق باید صورت گیرد:
الف) بهبود بخشیدن به تعریف مشكل:
یعنی مشكلات سازمان كه غالبا" در هاله ای از ابهام بوده و افراد شناخت دقیقی نسبت به خود ساختار مشكل و پیچیدگیهای فنی آن ندارند تشریح شده تا افراد با داشتن یك آشنایی دقیق و بینش روشن افكار نو و بكر خود را مطرح سازند.
ب) بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر:
منظور از این بحث ایجاد زمینه مناسب در استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راهحلهای مرسوم كه این كار اساس خلاقیت و نوآوری است. كلیشه ای عمل كردن یكی از موانع خلاقیت است. هریك از دو فرایند مذكور به خودی خود، شامل مراحل جزیی تری هستند:
▪ بهبود بخشیدن به تعریف مشكل كه شامل:
۱) ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا كنید؛
۲) تعاریف را بسط دهید؛
۳) تعریف را وارونه كنید.
▪ بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر كه شامل:
۱) قضاوت را به تاخیر بیندازید (اولین راه حل بهترین راه حل)؛
۲) راه حلهای موجود را گسترش دهید؛
۳) خصلتهای غیرمرتبط را تركیب كنید.
