۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

نوآوری و خلاقیت در مدیریت - قسمت چهارم
۳) تراكم:
انسدادهای ادراكی همچنین درنتیجه تراكم و تلخیص اندیشه‌ها رخ می‌دهد. یعنی نگاه كردن خیلی محدود به یك مشكل، غربال كردن خیلی زیاد داده ها، یا ایجاد فرضیه هایی كه مانع از حل مشكل می شوند، نمونه های متداول آن هستند. دو مثال متقاعدكننده از تراكم محدودكردن ساختگی مشكلات و عدم تشخیص جزء از كل است.
▪ محدودیتهای ساختگی:
برخی اوقات افراد محدودیتهایی در اطراف مشكل به وجود می آورند، یا نگرش خود را به گونه ای محدود می‌كنند كه حل مشكل تقریبا" غیرممكن می شود. چنین محدودیتهایی ناشی از فرضیات پنهانی است كه افراد درباره مشكلاتی كه با آن روبرو هستند، دارند. افراد فرض می كنند كه برخی از تعاریف و راه حلهای مشكل خارج از دسترس است و بنابراین، آنها را نادیده می‌گیرند.
حل مشكل به گونه خلاق مستلزم آن است كه افراد در تشخیص فرضیه های پنهان و توسعه راه حلهایی كه درنظر می گیرند ماهر شوند.
▪ جداكردن جزء از كل:
تجسم دیگر انسداد ناشی از تراكم وارونه محدودیتهای ساختگی است و آن عدم توانایی در محدودكردن مشكلات به طور مناسب به گونه ای كه قابل حل شوند.
مشكلات تقریبا" هیچگاه به روشنی مشخص نمی شوند. بنابراین، مشكل گشایان باید تعیین كنند كه مشكل واقعی چیست. آنها باید اطلاعات غیردقیق، گمراه كننده یا نامربوط را به منظور تعریف صحیح مشكل وایجاد راه حلهای مناسب تصفیه كنند.
عدم توانایی در تفكیك پدیده های مهم از غیرمهم درمتراكم كردن مشكلات به طور مناسب، به عنوان یك انسداد ادراكی عمل می كند زیرا پیچیدگی مشكل را بیش از حد جلوه می دهد و مانع از یك تعریف ساده می شود.
۴) بی خیالی:
بعضی از انسدادهای ادراكی نه به دلیل عادت به تفكر ضعیف یا به دلیل مفروضات نامناسب بلكه به دلیل ترس، نادانی، ناامنی یا فقط تنبلی ذهنی ساده رخ می دهد. دو نمونه مخصوصا" رایج انسداد ادراكی ناشی از بی خیالی از عدم كنجكاوی و جهت گیری در مقابل فكر كردن است.
! عدم كنجكاوی: عدم توانایی در حل مشكل در مواقعی به دلیل خودداری از پرسش به منظور كسب اطلاعات، یا جستجو برای داده‌هاست. افراد فكر می كنند كه اگر آنها مطلبی را بپرسند یا سعی در بیان دوباره مشكلی كنند ساده اندیش یا نادان به نظر بیایند. همچنین ممكن است تهدیدی برای دیگران باشد زیرا حاكی از آن است كه چیزی را كه دیگران قبول كرده اند ممكن است صحیح نباشد.
این پدیده ممكن است مقاومت یا تعارض به وجود آورد، یا حتی برای بعضی مضحك به نظر آید.
بنابراین، حل مشكل به گونه خلاق ذاتا" مخاطره آمیز است، زیرا به طور بالقوه مستلزم تعارض میان فردی است. علاوه بر آن مخاطره آمیز است زیرا مملو از اشتباه است. همانگونه كه «لینوس پاولینگ» (LINUS PAVLING) برنده جایزه نوبل گفت: «اگر شما می خواهید اندیشه خوبی داشته باشید، تعداد زیادی داشته باشید، زیرا اكثر آنها بد هستند».
▪ جهت گیری در مقابل فكر كردن:
دومین جلوه انسداد ادراكی ناشی از بی خیالی گرایش به پرهیز از انجام كار ذهنی است. این انسداد، مانند اكثر انسدادهای دیگر، تا اندازه ای یك جهت گیری فرهنگی و همچنین یك جهت گیری شخصی است.آخرین باری كه فردی به شما گفت: «متاسفم نمی توانم همراه تو به میهمانی بیایم زیرا باید فكر كنم»، كی بوده است؟ یا «لازم نیست تو به خرید بروی، به فكر كردن در رابطه با فلان موضوع ادامه بده». این عبارات طعنه آمیز به نظر می آیند و نشان دهنده تعصبی است كه مردم نسبت به عمل كردن، تا فكر كردن یا به فضا خیره شدن و تنها فعالیت ذهنی پرداختن دارند. این امر به معنای رویا دیدن یا خیال‌پردازی نیست، بلكه فكر كردن است.
● رفع انسدادهای ادراكی
تا به حال بحث كردیم كه انسدادهای ادراكی خاصی، افراد را از حل مشكلات به گونه خلاق بازمی دارد. این انسدادها، دامنه تعریف مشكل را تنگ می كنند، توجه به راه حلهای جایگزین را محدود می كنند و انتخاب یك راه حل بهینه را مانع می شوند. بر انسدادهای ادراكی نمی توان فائق آمد، زیرا اكثر آنها ماحصل سالها فرایند ذهنی شكل گیری عادات هستند. چیره شدن بر آنها مستلزم تمرین در اندیشیدن به طرق مختلف طی دوره زمانی طولانی است. ازسوی دیگر، با آگاهی از انسدادهای ادراكی خود و اجرای روشهای مخصوص می توانیم مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش دهیم.
▪ مراحل تفكر خلاق:
اولین مرحله فائق آمدن بر انسدادهای ادراكی به طور ساده تشخیص این نكته است كه حل خلاق مشكل مهارتی است كه می تواند پرورش یابد. به كارگیری خلاقیت درحل مسئله كیفیتی نیست كه گروهی دارای آن و گروهی فاقد آن باشند. همانگونه كه «دائو» خاطرنشان كرده است كه: «نتایج پژوهشها نشان می دهد كه پرورش خلاقیت مسئله افزایش توانایی فرد درآوردن امتیاز بالا در آزمون ضریب هوشی (IQ) نیست،بلكه موضوع بهبود نگرشهای ذهنی فرد و عادات و پرورش مهارتهای خلاقی است كه از زمان بچگی به صورت غیرفعال در گوشه ای پنهان شده است».