۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

پیدایش هوش عاطفی

آخرین تحول و ابداع مهم، در درک رابطه بین تفکر و عاطفه است. بر خلاف عقاید قبلی بهترین و منحصرترین کمکی که این سازه کرده این است که عواطف و افکار را با هم سازگار میداند و هوشمندانه آنها را باهم ترکیب میکند امروزه هوش عاطفی دارای دو حوزه و طیف گسترده است. یکی از طیفها روانشناسی است که هوش عاطفی را به عنوان یک ویژگی شخصیتی به حساب می آورد و طیف دیگر پژوهشهای تجربی هستند که بصورت دقیق و جامع آنرا مورد مطالعه قرار داده و روشهای ارزیابی معتبری برای سنجش آن ارائه نموده است.
چگونه حوزه ی هوش عاطفی شکل گرفت؟ (چگونه رواج پیدا کرد؟)
فعالیت های روانشناسی از ١٩٠٠میلادی (١٢٧٩ خورشیدی) تاکنون به 5 دوره تقسیم می شود:
سالهای ١٩٠٠ تا ١٩٦٩ (١٢٧٩ تا ١٣٤٨): در این دوره مطالعات روانشناختی مربوط به هوش و عاطفه جدا و مستقل از یکدیگر صورت میگرفت و در آن زمان پژوهشگران درگیر موضوع مرغ و تخم مرغ بودند. بدین ترتیب که شخصی که با یک موقعیت استرس آور مواجه میشود ابتدا پاسخ فیزیولوژیکی هیجان از خود نشان میدهد و سپس احساس هیجان میکند یا ابتدا احساس هیجان میکند و سپس تغییرات فیزیولوژیکی در او بروز پیدا میکند؟ و مسئله ی دوم این بود که آیا عواطف مفهومی عام و جهان شمول است یا به وسیله ی عوامل فرهنگی تعیین و تفکیک میشود؟
سالهای ١٩٧٠ تا ١٩٨٩ (١٣٤٩ تا ١٣٦٨): هوش و عاطفه که قبلا"حوزه های جداگانه ای بودند در این دوره در یک حوزه جدید به هم نزدیک شدند و حوزه ی جدیدی را با عنوان شناخت و احساس (تفکر و عاطفه) تشکیل دادند.
سالهای ١٩٩٠ تا ١٩٩٣ (١٣٦٩ تا ١٣٧٢): این دوره دوره ی توجه ویژه پژوهشگران به مطالعه و بررسی پیرامون هوش عاطفی محسوب میشود و هوش عاطفی را برای توصیف ظرفیت و استعداد انسان به کار بردند.
سالهای ١٩٩٤ تا ١٩٩٧ (١٣٧٣ تا ١٣٧٦): در این دوره اصطلاح هوش عاطفی با چاپ کتاب پر فروش دانیل گلمن رواج زیادی پیدا کرد. در کتاب گلمن هوش عاطفی به عنوان بهترین عامل پیش بینی کننده ی موفقیت در زندگی معرفی شده بود که هر کسی میتواند به آن دست یابد و می توان آنرا یک خصیصه ی شخصیتی به حساب آورد.
سالهای ١٣٧٧ تاکنون: آزمونهای جدید برای سنجش هوش عاطفی به وجود آمد. چگونه می توان هوش عاطفی را به خوبی اندازه گیری کرد؟
ضریب هوش عاطفی (EQ)، همان ضریب هوشی (IQ) شما نیست. حتی یک عدد هم نیست. بلکه هوش عاطفی میتواند بهترین عامل پیش بینی کننده ی موفقیت شما در زندگی باشد. این عبارت که ضریب هوشی عاطفی حتی یک عدد هم نیست به این موضوع اشاره دارد که هوش عاطفی کمیتی نیست.
به عنوان مثال مقیاس معتبر و رایج CPI، به عنوان اولین ابزار ارزیابی هوش عاطفی به حساب می آید و ویژگیهای مختلفی چون انگیزش و نفوذ اجتماعی را اندازه می گیرد.
آیا هوش عاطفی بهترین عامل پیش بینی کننده ی موفقیت در زندگی میباشد؟
اولین نظریه ای که در مورد هوش عاطفی ارائه شد فقط ادعا مینمود که واقعا" این هوش وجود دارد. ده سال بعد ادعای دیگری مطرح شد مبنی بر اینکه نه تنها هوش عاطفی وجود دارد بلکه قادر به پیش بینی اموری چون حساسیت اجتماعی، پایداری و سلامت عمومی نیز میباشد. حال این نظریه مطرح است که نمی توان ادعا کرد که هوش عاطفی به اندازه ی IQ یا حتی بیشتر از آن قادر به پیش بینی موفقیت در زندگی میباشد. بلکه ادعای ما این است که هوش عاطفی به عنوان یک عامل پیش بینی کننده ی معتبر برای موفقیت تحصیلی و گاهی اوقات برای موفقیت شغلی می باشد.
چرا هوش عاطفی مهم است؟
چون هوش عاطفی به عنوان یک خصیصه ی تازه ممکن است موارد مهمی را که قبلا" غیر قابل پیش بینی یا کمتر قابل پیش بینی بود پیش بینی نماید.
کاربرد هوش عاطفی: در نظریه ی مایر - سالووی هوش عاطفی به عنوان مجموعه ای از توانایی های مرتبط به هم که دارای ٤ بعد اساسی میباشند مطرح شده:
شناسایی و بیان عواطف
استفاده ی صحیح از عواطف
فهم و درک عواطف
مدیریت و تنظیم عواطف
این ٤ بعد در حقیقت ٤ نوع مهارت هستندکه برای داشتن سلامت جسمی و روانی اهمیت زیادی دارند.
ابراز عواطف و برآیندهای سلامتی:
جواب شما به اظهارات زیر مثبت است یا منفی؟
برخی از اعضای خانواده ام عادت دارند که مرا عصبانی نمایند و سبب ناراحتی ام گردند،
من در برابر برخی از افراد که بیش از حد با من دوستانه رفتار میکنند عصبانی میشوم،
من هنگامی که خبر پیروزی و موفقیت دیگران را میشنوم احساس شکست و ناتوانی میکنم ...
افرادی که به اظهارات فوق جواب مثبت میدهند افرادی هستند که استعداد بالایی برای بروز رفتارهایی چون پرخاشگری دارند و آمادگی بالایی برای مبتلا شدن به بیماری های قلبی!
خشونت بدبینانه یا عیب جویانه که حالت نقص ویژه در مدیریت عواطف میباشد موجب تهدید سلامتی افراد پرخاشگر می شود و ویژگیهای این خشونت بدگمانی، تنفر و انزجار، ابراز خشم شدید بصورت برافروختگی حاد، خجالت کشیدن و عدم اعتماد به دیگران است. پیدا کردن این نوع افراد کار مشکلی نیست. اغلب آنان افرادی هستند که مبتلا به پرخاشگری کلامی می باشند، رفتار مخالفت جویانه ی زیادی از خود نشان میدهند، در پیدا کردن دوست و ایجاد روابط دوستانه دچار مشکل میباشند و نمی توانند به روابط دوستانه با دیگران ادامه دهند، تحریکات عاطفی که با خشونت بدبینانه همراه میشود باعث ورود بیش از حد چربیها به درون نظام گردش خون میشود و این افزایش چربی و تیری گلیسیرید خون باعث افزایش احتمال انسداد رگ ها و مانع تغذیه ی صحیح سلولهای قلب میگردد و در نتیجه فرد دچار حمله ی قلبی می شود. وقتی که این افراد دچار خشم و عصبانیت زیاد شوند امکان دارد ازطریق کشیدن سیگار، نوشیدن مشروبات الکلی و خوردن غذاهای چرب بخواهند با مشکل خود سازگاری پیدا کنند که این نوع سازگاری منفی است و خطرهای بیشتری برای سلامتی آنان فراهم می آورد.
سرکوبی عواطف و اثرات آن بر سلامتی:
سرکوبی عواطف و احساسات خشم آلود و منفی باعث بوجود آمدن نوعی احساس آرامش ظاهری و کاذب میگردد و سبب میشود که ابراز عواطف به حداقل برسد. این راهبرد به نظر نمیرسد که راهبردی سودمند و مفید باشد و به سلامتی فرد کمک کند. به چند دلیل:
بیشتر سبب افزایش فشار خون می شود،
میتواند احتمال ابتلا به سرطان و یا پیشرفت آن را در بدن افزایش دهد،
از طرف دیکر استفاده از مکانیزم های دفاعی چون انکار و سرکوب میتواند موجب پیشرفت سرطان در بیمار گردد.
آنچه خواندید خلاصه مطالبی بود برگرفته از کتاب،
هوش عاطفی در زندگی روزمره
زیر نظر: ژوزف سیاروچی و ژوزف فورگاس و جان مایر
ترجمه: اصغر نوری امام زاده ای و حبیب الله نصیری

۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه


مهندسی ارزش
در سال 1947 لاورنس دی‌مایلز Lawerence D. Miles، یكی از مهندسین شركت جنرال الكتریك آمریكا (GE) روشی برای تعیین ارزش یك طرح ارائه داد.
شیوه مایلز در آغاز «آنالیز ارزش» نام گرفت. تكنیك آنالیز ارزش، بعدها به نام های دیگری مانند مدیریت ارزش، بهبود ارزش، كنترل ارزش و خرید ارزش به كار رفته است.
«مهندسی ارزش» (Value Engineering) نامی بود که نیروی دریایی ایالات متحده امریكا برای این روش برگزید.
خاستگاه اصلی مهندسی ارزش؛ ایجاد كنترل برای مجموع هزینه‌ها در طول عمر محصول (خدمات) است، بدون اینكه كیفیت فدا شود و یا قابلیت اطمینان خدمات كاهش یابد.
در مهندسی ارزش فعالیت‌های زیر انجام می‌شود:
افزایش توانمندی‌ کارکنان و مدیران به‌منظور شناخت زمینه‌های بهسازی و افزایش خلاقیت در انتخاب و اجرای طرح، افزایش قابلیت ارزیابی هزینه‌های فرصت و بیان کمّی آنها،‌ ایجاد فرصتی برای بحث، نظرسنجی و ارزیابی سناریوهای مختلف و مستندسازی دلایل تصمیم‌گیری در انتخاب پروژه‌ها، افزایش ارزش کالاها، خدمات و سرمایه‌گذاری، کاهش هزینه‌ها تا سطح قابل‌قبول، کاهش ریسک، ارائه یک استراتژی مشخص برای موقعیت‌های پیچیده، ارتقاي دانش اعضاي تیم،‌ تعیین اصول کاهش هزینه‌های آتی پروژه،‌ پیشبرد کار تیمی،‌ امکان ایجاد نقطه‌نظرات مختلف و ایده‌های جدید در بررسی‌ها، دستیابی به توان رقابتی در بازارهای داخلی و بین‌المللی و‌ تامین نیازهای کمی‌وکیفی مشتریان با بهترین قیمت.
مهندسی ارزش، به مجموعه تکنیک های نظام مند و کاربردی اطلاق می شود که برای تشخیص کارکرد یک محصول، خدمت و تولید با حداقل هزینه مورد استفاده قرار گیرند.
به عبارتی دیگر؛ «مهندسی ارزش، تلاشی است سازمان یافته که با هدف بررسی و تحلیل تمام فعالیت‌های یک طرح، (از زمان شکل‌گیری تفکر اولیه تا مرحله طراحی و اجرا و سپس راه اندازی و بهره برداری) انجام می‌شود و به عنوان یکی از کارآمدترین و مهم ترین روش‌های اقتصادی در عرصه فعالیت‌های مهندسی، شناخته شده‌است». متدولوژی ارزش، سازمان را قادر به رقابت موثر و كارا در بازار خواهد كرد زیرا با بكارگیری مهندسی ارزش سازمان می‌تواند به اهداف زیر دست یابد: كاهش هزینه، افزایش سود، بهبود كیفیت، افزایش سهم بازار، انجام كار در زمان كوتاهتر و استفاده كاراتر از منابع. موفقیت سریع تکنیهای مهندسی ارزش و فراگیری آن در آمریکا موجب شد تا در اواخر دهه شصت میلادی، «انجمن مهندسی ارزش آمریكا» (Society of American Value Engineering) بنیان گزارده شود و متعاقب آن قوانین و مقرراتی در رابطه با الزام در اجرای مهندسی ارزش در آمریکا تصویب و به اجرا گذاشته شد. در حال حاضر، براساس قوانین مصوب در ایالات متحده، كلیه سازمانهای اجرایی وابسته به دولت ملزم به ایجاد و بكارگیری روشهای موثر مهندسی ارزش در پروژه‌هایی هستند كه با سرمایه‌ای بیش از یك میلیون دلار انجام می‌گیرد. به طور کلی مهندسی ارزش به عنوان یک ابزار مدیریتی می تواند منجر به نتایج ذیل شود :
1. پایین آوردن هزینه تولید
2. به حداقل رساندن پیچیدگی های تولید
3. کم کردن زمان تولید
4. استفاده از اندیشه ها و خلاقیتها
5. تامین کامل نیازهای مشتری و افزایش رضایت آنها
6. افزایش رضایت و انگیزه همکاران به واسطه افزایش سطح عملکرد آنها
7. بهینه کردن فرایند های کاری
8. کاهش مخارج سرمایه گذاری
9. ارتقاء یا ثبات کیفیت ( نه کاهش هزینه به قیمت کاهش کیفیت )
10. افزایش سهم بازار و حصول اطمینان برای سود آوری
11. افزایش توان رقابت در بازار.
در دیدگاه مهندسی ارزش، کم کردن هزینه ها به تنهایی مد نظر نیست ، بلکه یک تلاش کلی در جهت افزایش ارزش محصول یا خدمت با توجه دقیق به کارکردهای آن مد نظر می باشد. از نقطه نظر مهندسی ارزش، کاهش هزینه ای که مترادف با قربانی کردن کارکردهای مورد نیاز و در نهایت کیفیت باشد ، کاهش هزینه خوانده نمی شود .

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

نظریه یادگیری اجتماعی چیست؟
نظریه یادگیری اجتماعی که توسط آلبرت بندورا ارائه شد، احتمالاً تاثیرگذارترین نظریه یادگیری و رشد بوده است. با وجودی که این نظریه ریشه در بسیاری از مفاهیم نظریه سنتی یادگیری دارد، امّا بندورا اعتقاد دارد که آموزش مستقیم، تنها وسیله برای یادگیری نیست.
نظریه او، یک عنصر اجتماعی را نیز در نظر می‌گیرد و می‌گوید که مردم می‌توانند اطلاعات و رفتارهای جدید را از طریق مشاهده مردمان دیگر یادبگیرند. این نوع یادگیری را که به یادگیری (یا مدل‌سازی) مشاهده‌ای معروف است می‌توان برای توضیح انواع گسترده‌ای از رفتارها به کار برد.
● مفاهیم اولیه یادگیری اجتماعی
۱) یادگیری مشاهده‌ای
مردم می‌توانند از طریق مشاهده یاد بگیرند. بندورا در آزمایش معروف خود به نام «عروسک بوبو» نشان داد که کودکان رفتارهایی را که در دیگران مشاهده می‌کنند، یاد گرفته و تقلید می‌کنند. کودکانی که در آزمایش بندورا شرکت کرده بودند، آدم بالغی را مشاهده کردند که رفتار خشنی با عروسک بوبو داشت. هنگامی که بعداً به کودکان اجازه داده شد تا در یک اتاق دیگر به بازی با عروسک بوبو بپردازند، آنها شروع به تقلید و تکرار رفتارهای خشنی که قبلاً مشاهده کرده بودند نمودند.
بندورا سه مدل پایه از یادگیری مشاهده‌ای را تعریف کرده است:
مدل زنده، که مستلزم به نمایش گذاشتن یا انجام یک رفتار توسط فردی واقعی است.
مدل آموزشی کلامی، که مستلزم توصیف و توضیح یک رفتار است.
مدل نمادین، که مستلزم رفتار نشان داده شده شخصیت‌های واقعی یا ساختگی در کتاب‌ها، فیلم‌ها، برنامه‌های تلویزیونی یا رسانه‌های بر خط است.
۲) تشویق درونی
وضعیت ذهنی برای یادگیری اهمیت دارد. بندورا خاطر نشان ساخت که عوامل خارجی و محیطی، تنها عامل موثر بر یادگیری و رفتار نیست. او عامل درونی را نیز به شکل غرور، ارضاء شخصی یا حس موفقیت، موثر می‌دانست. چنین تاکیدی بر افکار و شناخت درونی به ارتباط بخشیدن بین نظریه‌های یادگیری و نظریه‌های رشدی-شناختی کمک می‌کند.با وجودی که در بسیاری از کتاب‌های درسی،نظریه یادگیری اجتماعی را همراه با نظریه‌های رفتاری قرار می‌دهند،خود بندورا رهیافتش را به عنوان «نظریه اجتماعی-شناختی» تشریح می‌کند.
۳) فرایند مدل‌سازی
یادگیری لزوماً به تغییر رفتار منجر نمی‌شود. با وجودی که رفتارگراها معتقدند که یادگیری به تغییرات ثابتی در رفتار می‌انجامد اما یادگیری مشاهده‌ای نشان می‌دهد که مردم می‌توانند اطلاعات جدیدی را یاد بگیرند بدون آن که رفتار جدیدی بروز دهند.
تمام رفتارهای مشاهده شده به طور موثری یادگرفته نمی‌شوند. عواملی هم در مدل و هم در یادگیرنده می‌توانند در موفقیت یا عدم موفقیت یادگیری اجتماعی نقش داشته باشند. همچنین باید مراحل و نیازهای خاصی بر آورده شوند.
مراحل زیر در یادگیری مشاهده‌ای و فرایند مدل‌سازی دخالت دارند:
▪ توجه
توجه لازمه یادگیری است. هر چیزی که توجه شما را بر هم زند، اثری منفی بر یادگیری مشاهده‌ای خواهد داشت.
▪ یاد داری
قابلیت ذخیره سازی و نگهداری اطلاعات نیز بخش مهمی در فرایند یادگیری است. عوامل متعددی می‌توانند بر یادداری تاثیر گذار باشند، امّا قابلیت بازیابی بعدی اطلاعات و عمل کردن براساس آن در یادگیری مشاهده‌ای ضرورت حیاتی دارد.
▪ بازسازی
به محض آن که به مدل توجه کردید و اطلاعات را به حافظه خود سپردید، زمان انجام واقعی رفتاری که مشاهده کرده‌اید فرا می‌رسد. تمرین بیشترِ رفتار یاد گرفته شده به یافتن مهارت بیشتر منجر خواهد شد.
▪ انگیزه
سرانجام، برای موفقیت یادگیری مشاهده‌ای باید انگیزه کافی برای تقلید از رفتاری که مدل‌سازی شده است داشت. تشویق و تنبیه، نقش مهمی در انگیزش ایفاء می‌کنند. همان‌طور که روبروشدن با این محرک‌ها می‌تواند بسیار موثر باشد، مشاهده تشویق یا تنبیه دیگران نیز موثر است. مثلاً اگر شما ببینید که دانش‌آموز دیگری به خاطر سروقت حاضرشدن در کلاس نمره اضافی گرفته است، شما هم ممکن است هر روز چند دقیقه زودتر از قبل در کلاس حاضر شوید

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

از خطای دید درس بگیریم
به احتمال زیاد شما هم تا كنون عكسهای زیادی در مورد خطای دید، ملاحظه كرده اید.

یكم :
اكثرا مردم می گویند تا چیزی را با همین دوچشم خود نبینیم باور نمی كنیم. همچنین می گویند شنیدن كی بود مانند دیدن. اما اینجا می خواهیم بگوییم همیشه موقعیتها ، اشیاء و مسائل آنطور هم كه دیده می شود،‌ممكن است نباشند.
دوم:
بدون توجه به مسائل انتزاعی و برداشتها و تفسیرها، همین دیدن ساده اشیاء هم می تواند تحریف شود.
سوم:
اصطلاحی به عنوان اثر هاله ای ، یا تاثیر زمینه در ادراك وجود دارد. به این مفهوم كه معمولا مسائل حاشیه ای و اطراف یك موقعیت روی آن موقعیت تاثیر می گذارد.تصور كنید قد فردی 170 سانتیمتر است،‌ اگر او را میان بازیكنان بلند قد بسكتبالیست كه قدهایی بالای 190 سانتیمتر دارند،‌قرار دهیم و از شخص سومی بخواهیم در مورد قد این فرد اظهار نظر كند، او ممكن است بگوید قد این فرد كوتاه هست. اما همین فرد 170 سانتیمتری اگر در جمع افراد كوتاه قد زیر 150 سانتیمتر ممكن است بلند قد به نظر برسد.از این مسئله حتی در مسائل روانشناختی می توان بهره گرفت.
مثال: آقایی با لباس تمییز و ست شده در كافی شاپ را با احترام برای خانمی باز می كند، از پشت یكی از میزها یك صندلی را كمی بیرون می كشد و به آن خانم تعارف می كند، و بعد از گارسون خواهش می كند دو نوشیدنی برای آنها بیاورد. و پس از گرفتن نوشیدنی با لبخند از او تشكر می كند.
لطفا پاسخ بدهید:
1 - این آقا اجتماعی است؟
2 - این آقا تحصیل كرده است؟
3 - این آقا فرد خودساخته ای هست؟
4 - این آقا از هوش بالایی برخوردار است؟
5 - این آقا مهربان است؟
6 - این آقا خونسرد است؟
7 - این آقا مودب است؟
8 - این آقا با اخلاق است؟و ....
آری شاید، شما هم دچار این تاثیر زمینه در ادراك شده باشید. با این توضیحات مشخص می شود كه این آقا مودبانه برخورد می كند و سایر گزینه ها باید جداگانه بررسی شود.اما چرا همه ما تمایل داریم كه جواب همه سئوالات بالا را مثبت بدهیم؟چون اثر یك رفتار یا یك موقعیت در اطراف آن منتشر می شود. مودب بودن این آقا روی سایر برداشتهای ما از این آقا تاثیر می گذارد.
چهارم:
اگر تمركز خود را روی یك بخش یا یك موقعیت متمرك كنیم،‌ روی یك صفت یا یك رفتار دقت كنیم، بیشتر می توانیم آن موقعیت را ارزیابی كنیم. و پس از اتمام ارزیابی،‌سراغ مسئله بعدی می رویم.در واقع ابتدا اجزاء یك موقعیت را تك به تك مورد بررسی قرار می دهیم و در انتها آنها را در رابطه با هم جمع بندی می كنیم.
مثلا در انتخاب همسر، یه نگاه كلی به فرد نمی كنیم و عاشقش بشویم و مسئله تمام!!!!!!باید تك تك معیارها را به صورت منفرد بررسی و ارزیابی كنیم. مسئولیت پذیری جدا، انعطاف پذیری جدا، مسائل اجتماعی جدا، مسائل مربوط به اوقات فراغت جدا، مسائل مربوط به نگاه جنسیتی جدا، مسائل مربوط به تقسیم وظایف و تصمیم گیری خانواده جدا، اعتقادات جدا، مسائل اخلاقی جدا، مسائل تحصیلی جدا و ......، بعد هم اینها را یكبار در رابطه با هم نیز ارزیابی می كنیم.
نتیجه گیری:
همانطور كه در این اشكال وقتی به صورت كلی نگاه می كنیم به خاطر تاثیر متقابل اجزاء تصویر، به اشتباه حركتی یا مسئله خاصی را درك می كنیم ، در مسائل واقعی زندگی هم ممكن است چنین اشتباهی را بكنیم.لذا بهتر است با تمركز به جزئیات هر موقعیت یا به جزئیات رفتار دیگران ، شناخت عمیق تر و تحریف نشده ای را كسب كنیم. و بعد در مرحله بعد این جزئیات را در رابطه با هم ارزیابی كنیم.به چشمان خود اعتماد كنید، به فكر و هوش خود اعتماد كنید،‌اما آسیب پذیری های آنرا نیز بشناسید و آنچه ممكن است موجب تحریف آن شود را بشناسید. اگر شما بدانید عینكی با شیشه سبز به چشم زده اید، كه رنگ اشیاء را تحریف كرده و به رنگ سبز نشان می دهد،‌دیگر كاه را با خوش باوری یونجه نمی بینید.یكی از این تحریف ها،‌تحریف عشق است.عشق می تواند نگاه ما را به معشوق تحریف كند. احساسهای ناشی از هورمونهای جنسی گاهی تمركز ما را از تك تك خصوصیات معشوق می گرداند و كلیتی متحرك و پویا نشان می دهد. در حالیكه نگاه متمركز و عمیق به خصوصیات منفرد معشوق شاید،‌ موضوع دیگری را پیش روی ما بگذارد.